تبليغاتX
چاووشی دانلودicon
در انتظار طلوع خورشید ، انتظار ظهور - سخاوت امام موسی کاظم(ع)
مسابقه پیامکی انتظار ظهور
موضوعات مطالب
آمار و امکانات وبلاگ




Google Pagerank Checker Tool
حکايت
دانلود
طراح قالب
http://www.Hidro.blogfa.com
طراح قالب : مهدي سلطاني
http://www.roozebidari.ir
ويرايش قالب : احسان

RSS
درباره وبلاگ
امام حسین(ع): درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت...

ایمیل: roozebidari@gmail.com

آی دی: roozebidari




براي Add کردن کليک کنيد


مطالب پيشنهادي

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَيهِ و عَلي آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِي کُلِّ سَاعَهٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا"



مسابقه پیامکی انتظار




اخبار سایت در انتظار طلوع خورشید

قرعه کشی مسابقه پیامکی انتظار - مسابقه شماره سه انجام شدمشاهده خبر

مسابقه پیامکی انتظار - مسابقه شماره چهار آغاز شدمشاهده خبر



امام مهدی (عج) فرمودند: هر كه خواسته اى و حاجتى از پيشگاه خداوند متعال دارد بعد از نيمه شب جمعه غسل كند و جهت مناجات و راز و نياز با خداوند، در جايگاه نمازش قرار گيرد.


سخاوت امام موسی کاظم(ع)

سخاوت امام موسی کاظم(ع)


امام کاظم علیه السلام بخشنده ترین مردم زمان خویش بود. در منابع شیعه و اهل سنت آمده است که هر گاه از کسی بدی و ناخوشایندی به آن حضرت می رسید، با ارسال هدایایی پاسخ می داد 1، و این اوج بخشندگی و سخاوت است . مبلغ اعطایی آن حضرت به اندازه ای بود که نیازمند را بی نیاز می کرد .

امام علیه السلام به دنیا به چشم هدف نمى‏نگریست و اگر مالى فراهم مى‏آورد دوست مى‏داشت ‏با آن خدمتى بكند و روح پریشان افسرده‏اى را آرامش بخشد و گرسنه‏اى را سیر كند و برهنه‏اى را بپوشاند، اعتماد به اینکه خداوند روزی ده و نیرومند است، به مؤمن غنایی می بخشد که از فقر و تنگدستی نمی هراسد. امام موسی بن جعفر علیه السلام با وجود سختی شرایط و اوضاعی که در آن می زیسته است، در جود و کرم شهره آفاق بوده است:

محمد بن عبد الله بكرى مى‏گوید: از جهت مالى سخت درمانده شده بودم و براى آنكه پولى قرض كنم وارد مدینه شدم، اما هر چه این در و آن در زدم نتیجه نگرفتم و بسیار خسته شدم. با خود گفتم خدمت‏حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر-درود خدا بر او-بروم و از روزگار خویش نزد آن بزرگ شكایت كنم.

پرسان پرسان ایشان را در مزرعه‏ اى در یكى از روستاهاى‏اطراف مدینه سرگرم كار یافتم. امام براى پذیرایى از من نزدم آمدند و با من غذا میل فرمودند، پس از صرف غذا پرسیدند،با من كارى داشتى؟ ماجرا را برایشان عرض كردم، امام برخاستند و به اطاقى در كنار مزرعه رفتند و باز گشتند و با خود سیصد دینار طلا (سكه) آوردند و به من دادند و من از همان جا به دیار خود باز گشتم.2

عیسى بن محمد كه سنش به نود رسیده بود مى‏گوید: یكسال خربزه و خیار و كدو كاشته بودم، هنگام چیدن نزدیك مى‏شد كه ملخ تمام محصول را از بین برد و من یكصد و بیست دینار خسارت دیدم.

در همین ایام، حضرت امام كاظم علیه السلام، (كه گویى مراقب احوال یكایك ما شیعیان مى‏بودند) یك روز نزد من آمدند و سلام كردند و حالم را پرسیدند، عرض كردم: ملخ همه‏ى كشت مرا از بین برد.

پرسیدند:چقدر خسارت دیده‏اى؟

گفتم: با پول شترها صد و بیست دینار.

امام علیه السلام یكصد و پنجاه دینار به من دادند.

عرض كردم: شما كه وجود با بركتى هستید به مزرعه‏ى من تشریف بیاورید و دعا كنید.

امام آمدند و دعا كردند و فرمودند:

از پیامبر روایت‏ شده است كه: به باقیمانده‏هاى ملك و مالى كه به آن لطمه وارد آمده است، بچسبید.

من همان زمین را آب دادم و خدا به آن بركت داد و چندان محصول آورد كه به ده هزار فروختم.3

ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین از یحیی بن الحسن نقل کرده است که گفت: هرگاه موسی بن جعفر علیهما السلام می شنید که مردی پشت سر آن حضرت سخن ناشایستی گفته است برای او یک کیسه پول که در آنها بین 200 تا 300 دینار بود، می فرستاد و کیسه های آن حضرت زبان زد بود.4

در تاریخ حکایت جالبی آمده است که منصور خلیفه عبّاسی از امام موسی بن جعفر علیهما السلام دعوت کرد که در مجلس شاد باش نوروز بنشیند و هدایا و تحفه های مردم را بستاند. آن حضرت فرمود:

من در اخباری که از جدّم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، روایت شده است، جستجو کردم، امّا درباره این عید خبری نیافتم بلکه این عید سنّت ایرانیان است و اسلام آن را محو فرموده پناه به خدا می برم از اینکه بخواهیم چیزی را که اسلام محو فرموده، احیا کنیم.

آن امام مهربان با این گونه رفتارها علاوه بر آن که گرد غم از چهره درماندگان می زداید و به آنان امید زندگی می بخشد، به پیروان راستین و رهبران جامعه می آموزد که با تک تک افراد جامعه ارتباط نزدیک و مستقیم داشته باشند و در پیشامدهای ناگوار آنان را دریابند و با کرم و بزرگواری خویش، با دشمنان و مخالفانش برخورد می کرد و در نتیجه آنان را با خود دوست می کرد
منصور پاسخ داد: من این کار را به خاطر دلجوئی و جذب لشگر و سپاه می کنم و تو را به خداوند عظیم سوگند می دهم که در این مجلس بنشینی. آن حضرت نشست. سران و فرماندهان لشکر بر آن حضرت وارد می شدند و به وی شاد باش می گفتند و هدایای خود را به آن حضرت پیشکش می کردند. خادم منصور بالای سر آن حضرت ایستاده بود. و هدایایی را که آورده می شد، آمار می گرفت. در آخر همه پیرمردی سالخورده وارد شد و به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند دخت رسول خدا! من مردی فقیر و تنگدستم و مالی ندارم که پیشکش کنم، امّا سه بیت که جدّم درباره تو، حسین بن علی علیهما السلام، سروده است تقدیم شما می کنم:

 


عجبت لمصقول علاک فرنده

 
 
یوم الهیاج و قد علاک غبار

 


 

در شگفت شدم از آن شمشیر جوهر دار و صیقلی که بر فراز تو بود در روز جنگ در حالی که روی تو را غبار گرفته بود.

 


و لا سهم نفذتک دون حرائر

 
 
یدعون جدّک و الدموع غزار

 


 

و نیز در شگفت شدم از تیرهایی که در برابر زنان از بدن تو می گذشت در حالی که جدّ تو را می خواندند و اشکها می باریدند.

 


الا تغضغضت السهام و عاقها

 
 
عن جسمک الإجلال و الإکبار

 


 

آیا سزاوار نبود که به خاطر عظمت و شکوه تو تیرها به خطا می رفتند. تیرها کاستی گرفتند و بزرگی و شکوه تو آنها را از بدن تو باز داشتند و دور کردند.

امام با شنیدن این ابیات فرمود: هدیه تو را پذیرفتم. بنشین که خدای مبارکت گرداند. آنگاه سر خود را به جانب خادم منصور بلند کرد و فرمود: نزد امیرالمؤمنین برو و به او بگو که این مقدار مال جمع شده و بپرس با این مالها چه می خواهد بکند؟ خادم رفت و برگشت و جواب آورد که منصور می گوید تمام این اموال را به شما بخشیدم. با آن هر کار که می خواهید بکنید. پس امام به آن پیرمرد فرمود: تمام این اموال را بردار که من آنها را به تو بخشیدم.5

آن امام مهربان با این گونه رفتارها علاوه بر آن که گرد غم از چهره درماندگان می زداید و به آنان امید زندگی می بخشد، به پیروان راستین و رهبران جامعه می آموزد که با تک تک افراد جامعه ارتباط نزدیک و مستقیم داشته باشند و در پیشامدهای ناگوار آنان را دریابند و با کرم و بزرگواری خویش، با دشمنان و مخالفانش برخورد می کرد و در نتیجه آنان را با خود دوست می کرد.

 

تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان




--------------------------------------------------------------------------------



پی نوشت ها:

1) وفیات الاعیان، ج 5، ص 308; بحار الانوار، ج 48، ص 104، ط بیروت .

2)تاریخ بغداد،ج 13- ص 28

3) تاریخ بغداد ج 13 ص 29

4) مقاتل الطالبیین ص 104.

5) همان 108.




نوشته شده در شنبه سوم دی 1390 توسط احسان | لينک ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
/divdiv class=center-line1¢ target=_blank onsubmit=textdiv style=div style=-BlogTitle-/divb-BlogTitle-br!DOCTYPE HTML PUBLIC -BlogTitle-brbr!DOCTYPE HTML PUBLIC -BlogTitle-bra href=-BlogTitle-padding: 0px 0px 5px 0px-BlogTitle- br !DOCTYPE HTML PUBLIC -BlogAndPostTitle-div style= href=marquee scrollamount= -BlogAndPostTitle-/script a href=div style= alt=GetBC(div style= alt= href=font color=/div-PostLink-!DOCTYPE HTML PUBLIC div style=-BlogAndPostTitle- div style= alt= href=/div div style= alt=ادامه مطلب div style= alt= href= div style= alt= alt= div style= alt= href=/b30background-color: #33CC66; text-align:right;color:#000;direction:rtlspan style=!DOCTYPE HTML PUBLIC div class=center-line11!DOCTYPE HTML PUBLIC BlogLinkDump/span/b-PostTime-