تبليغاتX
در انتظار طلوع خورشید ، انتظار ظهور - سه دينار از حسين (ع ) مى خواهم
امام باقر(ع) به جابر فرمود: اي جابر! آيا کسي که خود را به شيعه مي بندد همين بس است که بگويد من دوستدار اهل بيتم؟ به خدا قسم شيعه ي ما نيست مگر کسي از که از خدا بپرهيزد و اطاعت او کند. اي جابر! شيعيان ما شناخته نمي شوند، مگر به تواضع و خشوع و امانت داري، بسيار ياد نمودن و روزه و نماز و احسان به پدر و مادر و پرسش از حال همسايگان، فقرا و مستمندان، بدهکاران و يتيمان، راستگويي و تلاوت قرآن و زبان باز داشتن از بدگويي مردم؛ اينان امينان قوم اند و خويشان خود در همه حال.
موضوعات مطالب
آمار و امکانات وبلاگ
حکايت
دانلود
طراح قالب
http://www.Hidro.blogfa.com
طراح قالب : مهدي سلطاني
http://www.roozebidari.ir
ويرايش قالب : احسان

RSS
درباره وبلاگ
امام حسین(ع): درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت...

ایمیل: roozebidari@gmail.com

آی دی: roozebidari

مطالب پيشنهادي
لينک دوستان
?.:: الهي به اميد تو ::.?
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَيهِ و عَلي آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِي کُلِّ سَاعَهٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا"











بزودي....



آدرس جديد در انتظار طلوع خورشيد : http://RoozeBidari.ir




سه دينار از حسين (ع ) مى خواهم

یا حسین(ع)

شيخ على اكبر ترك تبريزى يكى از واعظهاى معروف تهران فرموده بود.

يك روز آمدم حرم آقا امام حسين (ع ) نشستم ، حرم خلوت بود هيچ كسى بالا سر نبود. مشغول زيارت خواندن شدم همين طور كه داشتم زيارت مى خواندم يك وقت ديدم يك ترك آذربايجانى يا تبريزى (من فراموش ‍ كردم ) آمد و پهلوى ضريح حضرت روى زمين نشست با زبان تركى خودش ‍ با آقا امام حسين (ع ) داشت صحبت و درد دل مى كرد.
من تركى بلد بودم و مى فهميدم چى دارد مى گويد، ديدم دارد مى گويد: يا امام حسين آقا جان من پولهايم تمام شده مصرفم خلاص گرديده و پولهائى را كه آورده بودم تمام شده ، نمى خواهم از رفيقهايم قرض كنم و زير بار منت آنها بروم ، آقا من به سه دينار احتياج دارم سه دينار برايم بس است (در آن وقت سه دينار خيلى بوده ) شما اين سه دينار را به من بدهيد كه ما به وطنمان برگرديم ، يا اللّه زود سه دينار رد كن بياد.
با خود گفتم اين چطورى با آقا صحبت مى كند مثل اينكه آقا را دارد مى بيند.
من داشتم همين طور او را مشاهده مى كردم كه چكار مى كند يك وقت يك خانمى آمد پهلويش يك چيزى به او گفت . به تركى گفت : نه نمى خواهم بعد ديدم يك مرتبه دارد توى سر و صورت خود مى زند از جاى خود بلند شد و از حرم بيرون رفت .
گفتم : اين چه شد اين خانم كه بود اين پول را گرفت يا نه من هم زيارت را رها كردم و دنبالش دويدم از ايوان طلا و در صحن دستش را گرفتم ، گفتم : قارداش (برادر) بيا، قصه چه بود چكار كردى ؟
ديدم چشمهايش پر از اشك و منقلب است به تركى گفت : من سه دينار از امام حسين (ع ) مى خواستم گرفتم ، دستش را باز كرد به من نشان داد، گفتم : چطورى گرفتى ؟
گفت : تو ديدى و گوش مى كردى ؟ گفتم : بله نگاه مى كردم و گوش دادم . گفت : شنيدى به آقا گفتم سه دينار بده ؟ آن خانم را ديدى آمد نزد من ؟ گفتم : بله كى بود؟
گفت : اين خانم آمد فرمود چكار دارى چه مى خواهى از حسين ؟گفتم : سه دينار مى خواهم .
فرمود: بيا اين سه دينار را از من بگير گفتم : نه نمى خواهم اگر من خواستم از تو بگيرم از رفيقهايم مى گرفتم من از خود حسين مى خواهم .
فرمود: به تو مى گويم بگير من مادرش فاطمه هستم من اول ردش كردم وقتى گفت من مادرش فاطمه هستم گفتم : بى بى جان اگر شما مادرش فاطمه هستى پس چرا قدت خميده است .
من از منبرى ها و روضه خوانها شنيدم مادر امام حسين (ع ) فاطمه (عليهاالسلام ) جوان هيجده ساله بود چرا پس اين طورى هستى ؟
يك وقت فرمود: پول را بگير برو، پهلويم را شكستند.

منبع:
كرامات الحسينية (ع ) ج 1 (معجزات سيّد الشهداء (ع ) بعد از شهادت ) مؤ لف : على مير خلف زاده




موضوع مطلب : حکایت
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 توسط احسان | لينک ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
ويرايش قالب : padding: 0px 5p 5px 0px -PostTitle-padding: 5px 5p 0px 0pxpadding: 5px 5p 0px 0pxdiv style=/div