تبليغاتX
در انتظار طلوع خورشید ، انتظار ظهور - بدن حضرت رقيه ع
امام باقر(ع) به جابر فرمود: اي جابر! آيا کسي که خود را به شيعه مي بندد همين بس است که بگويد من دوستدار اهل بيتم؟ به خدا قسم شيعه ي ما نيست مگر کسي از که از خدا بپرهيزد و اطاعت او کند. اي جابر! شيعيان ما شناخته نمي شوند، مگر به تواضع و خشوع و امانت داري، بسيار ياد نمودن و روزه و نماز و احسان به پدر و مادر و پرسش از حال همسايگان، فقرا و مستمندان، بدهکاران و يتيمان، راستگويي و تلاوت قرآن و زبان باز داشتن از بدگويي مردم؛ اينان امينان قوم اند و خويشان خود در همه حال.
موضوعات مطالب
آمار و امکانات وبلاگ
حکايت
دانلود
طراح قالب
http://www.Hidro.blogfa.com
طراح قالب : مهدي سلطاني
http://www.roozebidari.ir
ويرايش قالب : احسان

RSS
درباره وبلاگ
امام حسین(ع): درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت...

ایمیل: roozebidari@gmail.com

آی دی: roozebidari

مطالب پيشنهادي
لينک دوستان
?.:: الهي به اميد تو ::.?
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَيهِ و عَلي آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِي کُلِّ سَاعَهٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا"











بزودي....



آدرس جديد در انتظار طلوع خورشيد : http://RoozeBidari.ir




بدن حضرت رقيه ع

مرحوم شيخ احمد كافى اين شهيد گمنام و سرباز واقعى امام زمان و عاشق ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف و واعظ شهير و شهيد در راه دين رضوان اللّه تعالى عليه فرمود:
مرحوم سيد هاشم رضوان اللّه تعالى عليه يكى از علماء بزرگ شيعه شام بود كه سه دخترداشته ، مى گويد يكى از دخترهايم خواب رفت يك شب بيدار شد صدا زد: بابا در شب بى بى رقيه را خواب ديدم . بى بى به من فرمود: دختر به بابات سيدهاشم بگو آب آمده در قبر من و بدن من نارحت است قبر مرا تعمير كنيد. بابا اعتنائى نكرد، مگر مى شود با يك خواب دست به قبر دختر امام حسين ع زد.
فردا شب دختر و سطى همين خواب را ديد: باز بابا اعتنايى نكرد. شب سوم دختر كوچولوى سيد اين خواب را ديد شب چهارم خود سيد هاشم مى گويد خوابيده بودم يك وقت ديدم يك دختر كوچولو دارد مى آيد اين دختر از نظر سِنّى كوچك است اما آنقدر با اُبهت است باصولت و جلالت دارد مى آيد رسيد جلوى من به من فرمود سيد هاشم مگر بچه هايت به تو نگفتند كه من ناراحتم قبر مرا تعمير كن ؟
گفت : من با وحشت از خواب پريدم رفتم والى شام را ديدم جريان را گفتم والى نامه نوشت به سلطان عبد الحميد، سلطان جواب نوشت براى والى كه ما جراءت نمى كنيم اجازه نبش قبر بدهيم به همين آقاى سيد هاشم بگوئيد خودش اگر جراءت مى كند قبر را نبش كند و بشكافد پائين برود قبر را تعمير كند مادست نمى زنيم سيد هاشم چند تا از علماى شيعه را ديد، اينها حرم را قُرُقْ كردند، ضريح را كنار گذاشتند كلنگ به قبرزدند، مقدار كمى كه قبر را كندند آثار رطوبت پيدا شد، پائين تر رفتند، ديدند آب آمده در قبر بدن بى بى در كفن لاى آب افتاده ، سيد هاشم رفت پائين دستهايش را برد زير بدن اين سه ساله ، بدن را با كفن از توى آبها آورد بيرون ، روى زانويش ‍ گذاشت ، آب قبر را كشيدند، نزديك ظهر شد، بدن را گذاشتند در يك پارچه سفيد نماز خواندند، غذا خوردند، دو مرتبه آمد بدن را گرفت روى دستش ، تا غروب اينها مشغول بودند، تا سه روز قبر را تعمير كردند، و به جاى آب گُلاب مصرف مى كردند، و گِل درست مى كردند و قبر را مى ساختند، جلوگيرى از آن آبها شد و قبر ساخته شد، يك تكه پارچه ديگر سيدهاشم از خودش آورد، روى كفن انداخت ، بدن را برداشت ، در قبر گذارد. علماى شيعه مى گويند در اين چند روز همه گريه مى كردند سيد هاشم هم همينطور، اما روز سوم وقتى سيد هاشم بدن را در قبر گذاشت و آمد بيرون ديگر داد مى زد گفتم سيد هاشم چى شده چرا فرياد مى زنى ؟ گفت به خدا ديدم آنچه شنيده بودم ، اين كلمه را بگويم امروز آتشت بزنم هِى داد مى زد رفقا به خدا ديدم آنچه شنيده بودم . گفتيم سيد هاشم چه ديدى ؟ گفت به خدا وقتى اين بدن را بردم در قبر دستم را از زير بدن بيرون كشيدم يك مقدار گوشه كفن عقب رفت ديدم هنوز بدنش ‍ كبود و سياه است ، هنوز جاى آن تازيانه ها روى بدن اين سه ساله باقى است .(1)

عمه جون بياببين مهمون برامون آمده
يك سَرِ غرقه به خون تو غمسرامون اومده
 
بگو بچه ها ديگه گريه و زارى نكنين
 
از عزا بيرون بيان آخه بابامون اومده
 
مادر على بياد سراغ اكبر بگيره
 
اينكه توى طبقه از كربلامون اومده
 
نبايد كسى ديگه تو اين خرابه بمونه
 
اونكه ما رو ببره به خونهامون اومده
 
بگو بچه ها بيان پاها مونونشون بديم
 
اونكه مرهم بزاره به زخم پامون اومده
 
عمه جون هرچى مى خواى شكايت ازدشمنابكن
 
اونكه ويران كنه كاخ دشمنامون اومده
 
امشب از هر طرفى صداى يا حسين مياد
 
كربلائى كه شده نوحه سرامون اومده

منبع : معجزات سيّد الشهداء كرامات الحسينية جلد 2 ، مؤ لف : على مير خلف زاده


موضوع مطلب : حکایت
نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط احسان | لينک ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
ويرايش قالب : padding: 0px 5p 5px 0px -PostTitle-padding: 5px 5p 0px 0pxpadding: 5px 5p 0px 0pxdiv style=/div