تبليغاتX
چاووشی دانلودicon
در انتظار طلوع خورشید ، انتظار ظهور - محرم
مسابقه پیامکی انتظار ظهور
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
آمار و امکانات وبلاگ




Google Pagerank Checker Tool
حکايت
دانلود
طراح قالب
http://www.Hidro.blogfa.com
طراح قالب : مهدي سلطاني
http://www.roozebidari.ir
ويرايش قالب : احسان

RSS
درباره وبلاگ
امام حسین(ع): درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت...

ایمیل: roozebidari@gmail.com

آی دی: roozebidari




براي Add کردن کليک کنيد


مطالب پيشنهادي

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَيهِ و عَلي آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِي کُلِّ سَاعَهٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا"



مسابقه پیامکی انتظار




اخبار سایت در انتظار طلوع خورشید

قرعه کشی مسابقه پیامکی انتظار - مسابقه شماره سه انجام شدمشاهده خبر

مسابقه پیامکی انتظار - مسابقه شماره چهار آغاز شدمشاهده خبر



امام مهدی (عج) فرمودند: هر كه خواسته اى و حاجتى از پيشگاه خداوند متعال دارد بعد از نيمه شب جمعه غسل كند و جهت مناجات و راز و نياز با خداوند، در جايگاه نمازش قرار گيرد.


بساط سلیمان متزلزل مى شود

بساط سلیمان متزلزل مى شود

حضرت سلیمان پیغمبر بر بساط خود نشسته و در هوا به سیر و سیاحت مى پرداخت وقتى به سرزمین كربلا رسید باد بساطش را سه بار درهم پیچید كه سلیمان ترسید سقوط كند پـس از آنكه باد ساكت شد بساط سلیمان در زمین كربلا فرود آمد و سلیمان باد را گـفـت چـرا چـنین كردى ؟ پـاسخ داد: اینجا سرزمینى است كه حسین علیه السلام كشته مى شود، سلیمان پرسید كه حسین كیست ؟ باد گفت او نوه محمد مختار و پسر على كرار است .

سلیمان گفت چه كسى او را مى كشد؟

باد گفت : لعنت شده اهل آسمانها و زمین یزید بن معاویه .

سلیمـان دستها را بلند كرد و یزید را نفرین نمود لعنت فرستاد و جن و انس امین گفتند، آنگاه باد وزیدن گرفت و بساط، حركت نمود.


منبع:  بحار ج 44 ص 244.






موضوع مطلب : محرم - روایات
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


كشتى نوح در كربلا متلاطم مى شود


كشتى نوح در كربلا متلاطم مى شود

وقـتـى طوفان نوح جهان را فرا گرفت و جناب نوح پیغمبر با یاران در كشتى نشسته و دنیا را گـردش مـى كرد به سرزمـین كربلا رسید كشتى دچار گرداب شد و زمین آنرا بسوى خـود مـى كشید و نوح از غـرق شدن ترسید و دست به دعا برداشت و عرض كرد: پـروردگـارا مـن همـه روى كره زمـین را با كشتى زیر پا گذاشتم و در هیچ جا دچار چنین گرفتارى نشدم كه در این نقطه به آن مبتلا گشته ام .

جبرئیل نازل شد و گفت : اى نوح اینجا سرزمینى است كه حسین نوه محمد خاتم پیامبران و فرزند خاتم اوصیاء را مى كشند.

نوح پرسید: قاتل او كیست ؟

جبرئیل گفت : قاتل او لعین آسمانهاى هفتگانه و زمین است .

پس نوح هم چهار بار قاتل حسین علیه السلام را لعنت كرد و كشتى به سلامت از آن ورطه رهائى یافت و در جودى به زمین نشست

منبع: . بحار 44 ص 243.





موضوع مطلب : محرم - روایات
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


جبرئیل براى آدم روضه مى خواند


جبرئیل براى آدم روضه مى خواند

صاحب كتـاب درالثـمـین در ذیل آیه شریفـه فـتـلقـى آدم ... نقـل مـى كند كه چـون خـداى متعال اراده فرمود توبه آدم را بپذیرد پرده از جلو چشم آدم برداشته شد و در ساق عرش اسامى خمسه آل عبا را مشاهده كرد و آنها را بر زبان راند و از جبرئیل پرسید: اینان كیستند؟

جبرئیل آنها را مـعـرفـى كرد و سپس گفت خدا را به این اسامى بخوان تا توبه ات را بپـذیرد، آدم پـرسید چگونه بخوانم ، جبرئیل گفت : بگو یا حمید بحق محمد، یا عالى بحق على ، یا فاطر بحق فاطمة ، یا محسن بحق الحسن و ... .

وقـتـى جبرئیل نام حسین را برد قلب آدم على نبینا و آله و علیه السلام شكست و اشكش جارى شد، گفت : برادرم جبرئیل چرا هنگامى كه نام پنجمى را بر زبان جارى نمودم قلبم شكست و اشكم جارى شد؟

جبرئیل گـفـت : براى این فـرزندت مصیبتى روى مى دهد كه مصائب در پیش ‍ آن كوچك و حقیرند.

آدم گفت : اى برادر آن مصیبت چگونه است ؟

جبرئیل گـفـت : «او را با لب تشنه مى كشند در حالى كه غریب و بیكس و تنها است و یار و یاورى ندارد

 و اگر ببینى اى آدم او را در آن روز كه مى گوید: واى از تشنگى و كمى یار و یاور و تـشنگـى چـنان بر او غـلبه كند كه آسمـان به چـشمـش تـیره و تـار آید مثل اینكه دود فاصله شده است پس هیچكس او را یارى نكند مگر با شمشیر كه بجانش افتند و او را مـانند گـوسفند ذبح كنند و سرش را قفا ببرند و دشمنان پس از كشتن اموالش را غـارت نمایند و سرهاى او و یارانش را شهر به شهر و دیار به دیار بگردانند و زنانش را اسیر نمایند.

و این چنین در علم خداى واحد منان گذشته است ».

سپس آدم و جبرئیل گریستند مانند زنى كه فرزندش مرده باشد.

منبع: . بحار ج 44 - نفس المهموم ص 53.




موضوع مطلب : محرم - روایات
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


ماه اشک، ماه عزاست(شعر)


ماه اشک، ماه عزاست...


هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست

عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست

خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک

روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست

پریده رنگ ز رخسار احمد و حیدر

شراره ی دل زهرا، صدای وا ولداست

سرشک دیده ی زهرا، روان زقلب افق

قدخمیده ی زینب، هلال ماه عزاست

قسم به جان حسین ای هلال خون برگرَد

که در تو زخم علمدار کربلا پیداست

بگو فرات نجوشد که آب تشنه لبان

در این طلیعه ی خون اشک دیده ی سقاست

بگو به لاله نروید که چند روز دگر

ورق ورق به روی خاک، لاله ی لیلاست

بگو به مهر نتابد که راس پاک حسین

فراز نیزه چو خورشید روز عاشوراست

زگوش دخترکی خون روان بود گویا

که گوشواره ی او یادگاری زهراست

حسین بود خدایی، خدا حسینی بود

از آن زمان که جهان وجود را آراست

سرشک دیده ی میثم هماره جاری باد

که اشک دائم او وقف سیدالشهداست

 

غلامرضا سازگار

گروه دین و اندیشه تبیان




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


اثرات اخروي گريه و عزادارى براى سيدالشهدا (عليه السلام)



اثرات اخروي گريه و عزادارى براى سيدالشهدا (عليه السلام)


1- آمرزش گناهان

ريان بن شبيب از امام رضا (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب ، اگر بر حسين (عليه السلام) گريه كنى تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى آمرزد»1

و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (عليه السلام) گريه كنند ، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد» 2

 

2- سكونت در بهشت

امام باقر (عليه السلام) فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسين (عليه السلام) اشك ديده ريزد، به حدى كه بر گونه‏اش جارى گردد، خداوند او را ساليان سال در غرفه‏هاى بهشت مسكن مى‏دهد»3

و نيز امام صادق (عليه السلام) فرمود: «هر كس درباره حسين (عليه السلام) شعرى بخواند و گريه نمايد و يك نفر را بگرياند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مى‏شود . كسى كه حسين (عليه السلام) نزد او ذكر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشك آيد، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد»


بقیه در ادامه مطلب....




موضوع مطلب : محرم
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


یازدهم محرم...
مـــی بـریـــد امــا بـــروی نــاقــه عــریـان چــــرا؟        می دهید  این گونه  بر  آزار  ما  فرمان  چرا؟

ما  ز یــــثرب  امــــدیم،  انــجاسـت  منزلگاه  ما         می بـریـد ایـنـک بـه شـام و کـوفه ویران چرا؟

تــازیـــانـه  بــر  تــن  گــلـهـای  زهــرا  می زنـید         می کنـیـد اخــر چنین دلجوئی از مهمان چرا؟

لحظه ای اهسته تر، تا خویش را سامان دهیدم         می بـرید اینگونه ما را بی سر و سامان چرا؟

گــر  مـسـلـمـانـیـد،  ای  غـارتـگـران  بــاغ  دیـن         بـــر  فـــراز  نـی  زدیــد  آیـیـنـه  قـــرآن  چرا؟

بـال  و  پــر  بـسـتـیـد  از  مـرغـان  گـلـزار  نـبی         نـیـلـگـون گـــردید از سـیـلی رخ طــفلان چرا؟

گاه می خـنـدید و گـه بـر حـال مـا گـریـان شوید        مـانـده ایـد از کـوفـیان در کار خود حیران چرا؟

  گــر  کــه  می دانـــیـد  مــا  ذریـه  پـیـغـمـبـریـم         بــردن ایـن خـانـدان در گــوشــه زنـــدان چرا؟  

بقیه در ادامه مطلب.... 
                                                                                           



نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


امروز عاشوراست...
امروز روز غلتيدن در خون است....
امروز روز قاسم است...
امروز روز علي اکبر است...
امروز روز شش ماهه است...
امروز روز پهلوان حيدر است...
امروز روز يوسف زهراست...
امروز عاشوراست...

شايد درست اين بود که درباره هر کدام از شخصيت هاي عاشورا و سرانجام آنها در روز عاشورا بنويسم...
اما امروز نمي خواهم در اين مورد مطلب بنويسم، امروز مي خواهم درباره عاشورايي بودن بنويسم...
امروز روز دهم محرم است، با خود کمي فکر کنيم در اين ده روز چه کرده ايم...
مثل هميشه در عزاداري ها شرکت کرده ايم....مثل هميشه نذري داده ايم...
شايد تا همين الان چندين محرم آمده و رفته...اما آيا ما جدا از اين عزادراي ها پيام خود عاشورا را درک کرده ايم...شايد به طور قطع بگويم که اکثر افرادي که در عزاداري ها شرکت مي کنند، دقيقا عاشورا و عاشوراييان را نمي شناسند و حداقل يکبار به طور کامل روايت اين سفر را نخوانده اند...
شايد علت اين بي ايماني امروز جامعه همين دانش و شناخت کم افراد است...امروز در جامعه با چيزهايي مواجه مي شويم که واقعا شوکه مي شويم...
وقتي امروز مي بينم که مردم براي اينکه برنامه اي به خاطر عاشورا برگزار نمي شوند، ناراحت مي شوند و در درجات بعدتر عاشورا را زير سوال مي برند...يا مثلا شب تاسوعا و عاشورا به دنبال چيزهايي هستند که واقع جاي تاسف دارد...
قصد من از همان ابتداي محرم اين بود که روز عاشورا درباره تک تک شخصيت هاي روز عاشورا مطلبي بنويسم...اما با پيش امدن مسائل بالا بهتر ديدم تا در اين مورد مطلب بنويسم...
امروز همان طور که گفتم ايمان مردم به سطح پائيني رسيده است...هنوز دقيقا علت آن را نمي دانم...اين بي ايماني از همين آف ها و اس ام اس ها گرفته تا روابط اجتماعي ديده مي شود...دور روز پيش بود که يکي آف گذاشته بود چرا امسال کسي پيام عاشورايي ارسال نمي کنه...يه کم که فکر کردم ديدم درست ميگه...سال هاي گذشته هر بار که وارد مسنجر مي شديم چندين پيام وجود داشت، اما امروز...!!!
شايد براي من امسال محرم يکي از بهترين و با ارزش ترين محرم هاي عمرم بوده باشه.. امسال محرم را طوري ديگر درک کردم....مطالعه بيشتري داشتم و چيزهايي را فهميدم که در گذشته نمي دانستم...و اين باعث شد امام حسين(ع) و عاشورا را بهتر درک کنم...
امروز شايد دوران جهل دوباره به سراغ ما آمده است...هر کس هر طور که مي خواهد از هر چيز برداشت مي کند...بدون هيچ علمي....
چند وقت پيش چيزي شنيدم که واقعا مسخره بود...کسي مي گفت اين همه ميگن عذاب قبر و فشار قبر...اوني که توي آب غرق ميشه يا مي سوزه عذاب قبرش کجاست!!!!
خودتون بايد متوجه بشين که سطح دانش طرف چقدر بوده....
از اين موردها زياد ديدم...
اگر اين اتفاق با همين شکل ادامه پيدا کند مطمئنا سرانجام خوبي نخواهد داشت....
از شما خواهش مي کنم مطالعه خود را افزايش دهيد...
و از شما تمنا دارم اگر چيزي را نمي دانيد...هرگز نگوئيد....
و در يک کلام حسيني باشيد....






موضوع مطلب : محرم
نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


شب عاشورا...
http://www.fotros.org/images/DSCI0014.jpg

کاش آن شب کـربـلايي پـر بـلا فردا نداشت    يا اگر مي داشت روزي مثل عاشورا نداشت
کاش نهر علقمه خود مي شدي سقاي آب     نـينوا از بـــهر سقـا کـاش تـاســوعا نداشت


پس از آن که لشکر کوفه به جنگ با امام حسين(ع) مصمم شدند. عصر روز نهم محرم عمر سعد دستور حمله به اردوگاه امام حسين(ع) را داد. حضرت مقابل خيام نشسته بود و به شمشيري تکيه داده بود، چند لحظه اي در خواب رفت.
حضرت زينب(س) صداي هياهوي لشکر را شنيد به طرف برادر دويد، فرياد زد: حسينم بلند شو، مثل اين که دشمن به سوي ما حمله ور شده است، امام حسين(ع) از جا بلند شدند و فرمودند: خواهرم الان چند لحظه اي در خواب رفتم جدم رسول الله(ص) را در خواب ديدم به من فرمود:حسينم تو به سوي ما مي آيي. زينب تا اين سخن را شنيد صداي ناله اش بلند، سيلي به صورت خود زد، بي تابي کرده امام حسين(ع) او را آرام کرد، فرمود:خواهرم آرام باش، اکنون جاي شيون و زاري نيست،امام حسين(ع) پس از اين که از نيت دشمن آگاه شد، فرمود:عباسم برو امشب را از آن ها مهلت بگير و به آن ها بگو: امشب را به ما مهلت دهيد تا مناجات کنيم و با خدا راز و نياز کنيم، زيرا خدا مي داند که من نماز و دعا و تلاوت و استغفار را دوست دارم.
پس از اين که حضرت اباالفضل(ع) از لشکر کوفه مهلت گرفت ...

بقیه در ادامه مطلب...




نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


خطبه شب عاشورا

در غروب روز تاسوعا، امام حسين عليه السلام يارانش را در خيمه اى گردآورد و براى آنان خطبه اى ايراد نمود. آن حضرت در بخشى از سخنان خود فرمود:
« اما بعد فانى لا اعلم اصحابا او فى و لاخيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اءوصل من اهل بيتى ، فجزاكم الله عنى خيرا. اءلا و انى لا اءظن يوما لنا من هؤ لاء، الا و انى قد اذنت لكم ، فانطلقوا جميعا فى حل ليس ‍ عليكم منى ذمام . هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه جملا»(الارشاد، ص 442)
اما بعد، من يارانى باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و خويشاوندانى نيكوكارتر به حقيقت نزديكتر از خويشاوندان خود نمى شناسم ، خدا شما را از من نيك عطا فرمايد. ياران من ! متوجه باشيد يك امشب بيش در اين جهان بسر نمى بريم و فردا از دست همگى از اين سرزمين خارج شويد و من بيعت خود را از شما برداشتم و اينك شب تاريك است مى توانيد با كمال آسودگى خود را از چنگال دشمنان برهانيد.
پس از سخنان آن حضرت ، برادران و فرزندان و برادرزادگان و عموزادگان يكى پس از ديگرى اظهار داشتند كه ما چنين نخواهيم كرد و تو را تا آخرين قطره خونمان يارى مى كنيم . پيش از همه ، برادرش حضرت عباس ‍ عليه السلام سخن گفت و وفادارى و پايدارى خويش را ابراز داشت . سپس ‍ سايرين به او اقتدا كرده و هر كدام به نوعى ، وفادارى خويش را اعلام كردند.
امام حسين عليه السلام بار ديگر شروع به سخن نمود و خطاب به فرزندان عقيل بن ابى طالب عليه السلام فرمود: شهادت مسلم بن عقيل در كوفه ، شما را كافى است . از سوى من اجازه داريد، اين مكان را ترك كرده و به سرزمين خويش برگرديد.
بنى عقيل با شگفتى تمام اظهار داشتند كه ما چگونه اين جا را ترك كنيم در حالى كه تو در اين جا تنها مانده اى ؟ اگر ما تو را تنها بگذاريم و به اوطان خود برگرديم مردم به ما چه خواهد گفت ؟ آرى مردم مى گويند كه ما از بزرگ و آقاى خويش دست برداشته و در ركاب او تير، نيزه و شمشير به كار نبريم . به خدا سوگند هيچ گاه از شما جدا نمى شويم و جان خويش را فداى شما مى گردانيم .
پس از خويشاوندان آن حضرت ، بزرگان اصحاب وى آغاز سخن كردند و هر كدام با كلام و لحن خاصى نسبت به آن حضرت اظهار مودت و وفادارى كردند. افرادى چون مسلم بن عوسجه ، سعيد بن عبدالله حنفى ، زهير بن قين و يارانى ديگر با شور و حرارتى ويژه ، ارادات خويش را ابراز كردند. مضمون سخن همه آنان اين بود: جان هاى ما فداى تو باد.
ما تو را با دست هاى خويش محافظت مى كنيم و چون كشته شويم تكليفى را كه خداوند بر عهده ما گذاشته است انجام داده ايم .(همان و لهوف سيد بن طاووس ، ص 109)

 




موضوع مطلب : محرم
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط احسان | لينک ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
/divdiv class=center-line1¢ target=_blank onsubmit=textdiv style=div style=-BlogTitle-/divb-BlogTitle-br!DOCTYPE HTML PUBLIC -BlogTitle-brbr!DOCTYPE HTML PUBLIC -BlogTitle-bra href=-BlogTitle-padding: 0px 0px 5px 0px-BlogTitle- br !DOCTYPE HTML PUBLIC -BlogAndPostTitle-div style= href=marquee scrollamount= -BlogAndPostTitle-/script a href=div style= alt=GetBC(div style= alt= href=font color=/div-PostLink-!DOCTYPE HTML PUBLIC div style=-BlogAndPostTitle- div style= alt= href=/div div style= alt=ادامه مطلب div style= alt= href= div style= alt= alt= div style= alt= href=/b30background-color: #33CC66; text-align:right;color:#000;direction:rtlspan style=!DOCTYPE HTML PUBLIC div class=center-line11!DOCTYPE HTML PUBLIC BlogLinkDump/span/b-PostTime-