تبليغاتX
چاووشی دانلودicon
در انتظار طلوع خورشید ، انتظار ظهور - شعر
مسابقه پیامکی انتظار ظهور
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
آمار و امکانات وبلاگ




Google Pagerank Checker Tool
حکايت
دانلود
طراح قالب
http://www.Hidro.blogfa.com
طراح قالب : مهدي سلطاني
http://www.roozebidari.ir
ويرايش قالب : احسان

RSS
درباره وبلاگ
امام حسین(ع): درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت...

ایمیل: roozebidari@gmail.com

آی دی: roozebidari




براي Add کردن کليک کنيد


مطالب پيشنهادي

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَيهِ و عَلي آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِي کُلِّ سَاعَهٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا"



مسابقه پیامکی انتظار




اخبار سایت در انتظار طلوع خورشید

قرعه کشی مسابقه پیامکی انتظار - مسابقه شماره سه انجام شدمشاهده خبر

مسابقه پیامکی انتظار - مسابقه شماره چهار آغاز شدمشاهده خبر



امام مهدی (عج) فرمودند: هر كه خواسته اى و حاجتى از پيشگاه خداوند متعال دارد بعد از نيمه شب جمعه غسل كند و جهت مناجات و راز و نياز با خداوند، در جايگاه نمازش قرار گيرد.


ای نام تو دلنواز مهدی - شعر درباره امام مهدی(عج)



ای نام تو دلنواز مهدی
ای نام تو چاره ساز مهدی

هر چند تو کنی ناز مهدی
ما را ست به تو نیاز مهدی

ای جان جهانیان فدایت
بردیده کشیم خاک پایت

ای قصه سرای مهر و رافت
سر فصل کتاب نور و رحمت

دریای قداست و کرامت
خورشید سپهر عز و شوکت

مجموعه پاکی و صداقت
گنجینه ی پر بهای خلقت

در حسرت روی یار تا کی
سرگشته و بی قرار تا کی

برخیز و قیامتی به پا کن
درد دل عاشقان دوا کن





برچسب‌ها: شعر درباره امام مهدی, شعر امام مهدی, شعر مهدوی, اشعار مهدوی, شعری درباره امام مهدی, شعر مدح امام مهدی, اشعاری درباره امام مهدی
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر در مدح حضرت امام محمد باقر(ع)

شعری در مدح امام محمد باقر(ع)

به سر مى پرورانم من هواى حضرت باقر
به دل باشد مرا شوق لقاى حضرت باقر

ز عشقش جان من بر لب رسيده ، كَس نمى داند
كه نبود چاره ساز من سواى حضرت باقر

چنان بگرفته صيت علميش آفاق را يك سر
كه پيچيده در اين عالم صداى حضرت باقر

پيمبر گفت با جابر، كه خواهى ديد باقر را
سلام از من رسان آن گه براى حضرت باقر

سؤ الاتى كه از وى كرد دانشمند نصرانى
جوابش را شنيد از گفته هاى حضرت باقر

مسلمان گشت راهب ، ناگهان در محضر آن شه
منوّر شد دل او از ولاى حضرت باقر

به رستاخيز گر خواهى نجات از گرمى محشر
برو در سايه ظلّ هماى حضرت باقر

جلال و شأ ن قدر آن امام پاك بازان را
نمى داند كسى غير از خداى حضرت باقر





برچسب‌ها: شعر امام محمد باقر, مدح امام محمد باقر, مدح امام باقر, اشعار مدح امام محمد بارق, شعر ولادت امام محمد باقر, ولادت امام محمد باقر, اشعار ولادت امام محمد باقر
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


استغاثه به حضرت مهدی (عج) - شعر

عمرم تمام گشت ز هجران روی تو
ترسم شها به خاک برم آرزوی تو

با آن که روی ماه تو از دیده شد نهان
عشاق را همیشه بود دیده سوی تو

خورشید چهره ات چو نهان شد زچشم خلق
شد روزشان سیاه از این غم چو موی تو

دامن پر از ستاره کنم شب ز اشک چشم
چون بنگرم به ماه و کنم یاد روی تو

گردش به باغ بهرتماشای گل بود
گلهای باغ را نبود رنگ و بوی تو

همچون مسیح جان به تن مردگان دهد
گر بگذرد نسیم سحرگه ز کوی تو

تا کی زهجر روی تو سوزیم همچو شمع
شبها به یاد روی تو و گفتگوی تو

رحمی به حال "شاهد" از پا فتاده کن
تا کی به هر دیار کند جستجوی تو

---------------------
حسین شاهد




برچسب‌ها: شعر انتظار, شعر امام مهدي, شعر مهدويت, اشعار انتظار, اشعار مهدوي, اشعار ظهور, شعر منتظران, شعر هاي مهدويت
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر مدح حضرت فاطمه(س)

شعری زیبا در مدح حضرت فاطمه(س)


بین محراب ازل گرم سجودی بانو

اولین فاطمۀ صبح وجودی بانو

سرّ «لولاک» که تکلیف مرا روشن کرد

علت خلقت افلاک تو بودی بانو

کس ندانست که جبریل نگاهت یک عمر

با خدا داشت عجب گفت و شنودی بانو

هر سحرگاه تو معراج دمادم داری

بال پرواز تو نشناخت فرودی بانو

باز از جنت الاعلای تو سمت ملکوت

هر ملک آمده با کشف و شهودی بانو

.
.
.



بقیه در ادامه مطلب...

 



برچسب‌ها: شعر مدح حضرت زهرا, مدح حضرت زهرا, مدح حضرت فاطمه, اشعار مدح حضرت فاطمه, اشعار مدح حضرت زهرا, ولادت حضرت زهرا, ولادت حضرت فاطمه
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر حضرت فاطمه(س)

به ساقى اى صبا بگو، حاجت ما برآورد
ساغرى از براى ما، ز آب كوثر آورد

به ساغر لطيفه گو، بگو لطيفه اى بگو
كه مطرب از ره وفا چنگ به مضمر آورد

بگو به ماه آسمان ، به خود نبالد اين قَدَر
كه ماه بى قرين من ، سر از افق در آورد

ماه جمادى آمده ، موقع شادى آمده
باز منادى آمده ، به نخل دل بر آورد

دوباره گشته اين جهان به رتبه ، برتَر از جنان
كه حقّ به خيل بانوان هادى و رهبر آورد

دوش شنيدم اين ندا كه امشب از ره وفا
براى ختم الا نبياء خديجه دختر آورد

چه دخترى كه مظهر شرم و حيا و عفّت است
چه عفّتى كه عصمتش صفاى ديگر آورد

نيافريده ذات حقّ به جز خديجه مادرى
كه دخترى چو فاطمه پاك و مطهّر آورد

به بحر رحمتش خدا بيافريد يك صدف
كه يازده گهر از او و صُلب حيدر آورد

خدا براى عقل كلّ، دخترى همچو برگ گل
به كورى دو ديده مرده اءبتر آورد

بهر نثار مقدمش ز فرو شادى و شعف
لعل گهر طبق طبق ، مريم و هاجر آورد

به شاءن دخت مصطفى جبريل امشب از سَما
چو برگ گل ورق ورق آيه ز داور آورد

نديده مهر مادرى چو خاتم پيمبران
فاطمه را خداى او به جاى مادر آورد

مهين حبيبه خدا، ديده گشود از وفا
كه چون حسين آيتى بر خصم ستمگر آورد





برچسب‌ها: شعر حضرت فاطمه, ثنای حضرت فاطمه, مدح حضرت فاطمه, در ثنای حضرت فاطمه, شعر در مدح حضرت زهرا, شعر در ثنای حضرت فاطمه, اشعار در ثنای حضرت فاطمه, اشعار در مدح و ثنای حضرت فاطمه زهرا
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر تفسير كوثر - حضرت فاطمه(س)

تفسير كوثر


امشب; شــب ولادت زهرای اطهر است

 

کز نور طلعتش همه عالم منور است

 

خورشیـــد طالـع است به دامان مصطفی

 

کز مقدمش ستاره اسلام ازهر است

 

کــوثر عطــا نمـــود خــدا بر رسول خویش

 

الحق جمال فاطمه تفسیر کوثر است

 

مرضیــه است و راضیـــه زهرای بی گناه

 

کو را تمام عرصه جنت مسخر است

 

او گـــوهریـــست نـــادره کـز لطف کردگار

 

دخت رسول اکرم و هم‌راز حیدر است

 

مــاه نــبـــی و یــار علـــی مادر حسیـــن

 

از هر زنی به تارک تاریخ برتر است

 

«شیوا» خموش باش که اوصاف این عزیز

 

از هرچه در خیال تو گنجد فراتر است

 


دکتر جاوید صلاحی (شیوا)





برچسب‌ها: شعر ولادت حضرت فاطمه, شعر ولادت حضرت زهرا, اشعار وي‍ژه ولادت حضرت فاطمه, شعر درباره حضرت زهرا, شعر درباره حضرت فاطمه, شعر ميلاد حضرت فاطمه, شعر ميلاد حضرت زهرا
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر ویژه ولادت حضرت فاطمه(س)

شعر ویژه ولادت حضرت فاطمه(س)

اي نخست هميشگي يكتا

آفتاب قديمي ي دنيا

سيب سرخ بهشت پيغمبر

يك سبد ياس بر جمال شما

ابتدايت هميشه نا معلوم

انتهاي تو نيز نا پيدا

راستي گر نباشي اي بانو

چه غريب است حرفهاي خدا

خانه ات پايتخت اين عالم

حجت من حديث سبز كسا

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات

چشمهايت ستاره مي بارد 


بقیه در ادامه مطلب...

 



برچسب‌ها: شعر ولادت حضرت زهرا, ولادت حضرت فاطمه, اشعار ولادت حضرت زهرا, شعر درباره حضرت فاطمه, شعر میلاد حضرت فاطمه
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر ولادت حضرت زهرا(س)

اي بهشت قرب احمد (ص) فاطمه(س)

ليله قدر محمد (ص) فاطمه(س)

اي سه شب بي قوت واز قوت تو سير

هم يتيم و هم فقير و هم اسير

وحي بي ايثار تو كامل نشد

هل اتي بي نان تو نازل نشد

مدح تو كي با سخن كامل شود

وحي بايد بر قلم نازل شود

اي كه در تصوير انسان زيستي

كيستي تو كيستي تو كيستي

از شب ميلاد تاآخر نفس

مصطفي (ص)يك دست را بوسيد و بس

آن هم اي دست خدا دست تو بود

اي برآن لبها و دست تو درود

عقل كل از كل هستي شد جدا

تا چهل شب كرد خلوت با خدا

اين چهل شب در سرش شور تو بود

بهر استقبال از نور تو بود

اي كه از سر تا به پا پيغمبري

بلكه هم پيغمبري هم حيدري

تو رسول الله (ص) شويت بوالحسن (ع)

هر سه يك جانيد با هم در سه تن

بس تويي اي عرش حق را قائمه

هم محمد (ص) هم علي (ع) هم فاطمه (س)

بايد اينجا لب فرو بست از بيان

روز محشر قدر تو گردد عيان

صحنه محشر همه پابست توست

اختيار نار و جنت دست توست

مهر تو روز قيامت هست ماست

ريشه هاي چادرت در دست ماست

روز محشر كار ما با فاطمه (س) است

نقش پيشاني ما يا فاطمه (س) است

از كرامت بر جبين ما همه

ثبت كن هذا محب الفاطمه (س)





برچسب‌ها: شعر ولادت حضرت زهرا, شعر ولادت حضرت فاطمه, شعر ولادت حضرت فاطمه زهرا, شعر ولادت, اشعار ولادت حضرت زهرا, اشعار ولادت حضرت فاطمه, شعر درباره حضرت زهرا, شعر درباره حضرت فاطمه
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر زیبای بوی باران - شعر انتظار و ظهور

بوی باران می دهد امشب هوای انتظار
چتر دل را می ‎‎گشایم در هـوای انتظار

پر شده از ابر هجرت آسمان اشتیاق
می دهم تاوان هجرت در ازای انتظار

می زنم قاب خیـالت را به دیوار دلم
می نشینم سر به دیوار از جفای انتظار

حجمی از یادت نمایان شدزپشت پنجره
می رسد از پشت در اینك صدای انتظار

یاد تـو گل كرده امشب تا به گلدان دلم
پر كشـد بـوی نجیبت در فضای انتظار

بسكه چشم من زلای دربه سوی كوچه است
جا گرفته در نگاهم رد پای انتظار

من «رها» سازم عنان اختیارم را دگر
تا فدا سـازد وجودش را برای انتظار

بهروز ـ رهاـ




مطالب مرتبط:





برچسب‌ها: شعر انتظار, اشعار انتظار, شعر انتظار ظهور, شعر امام مهدی, شعر امام زمان, انتظار ظهور, انتظار امام زمان, اشعار مرتبط با ظهور
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر آهسته آهسته ویژه شهادت حضرت زهرا(س)

شعر زیبای آهسته آهسته ویژه شهادت حضرت فاطمه الزهرا(س)


بريز آب روان اَسماء، ولى آهسته آهسته

به جسم اطهر زهراء، ولى آهسته آهسته

ببين بشكسته پهلويش ، سيه گرديده بازويش

به ريز آب روان رويش ، ولى آهسته آهسته

بُوَد خون جارى اى اسماء هنوز از سينه زهراء

بنالم زين مصيبت ها، ولى آهسته آهسته

حسن اى نور چشمانم ،حسين اى راحت جانم

بيائيد اى عزيزانم ،ولى آهسته آهسته

همه خواب و علىّ بيدار، سرش بنهاده برديوار

بگريد با دل خونبار، ولى آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بى چراغ او

بگريم از فراق او، ولى آهسته آهسته





برچسب‌ها: آهسته اهسته, بریز آب روان ولی آهسته آهسته, شعر آهسته آهسته, شعر شهادت حضرت زهرا, اشعار فاطمیه, شعر فاطمیه, شعر ویژه شهادت حضرت زهرا
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


گویا دعای نیمه شبم بی اثر شده - شهادت حضرت زهرا(س)

گویا دعای نیمه شبم بی اثر شده
یعنی که خون پهلوی تو بیشتر شده
دیگر نماز مادر من بی قنوت شد
دیگر شب بلند علی بی سحر شده
از صبح ، زخم سینه امانت بریده بود
حالا بلای جان تو درد کمر شده
از زخم های سوخته رنگی که دیده ام
فهمیده ام چه با بدنت پشت در شده
اینبار هم که پاشدی از روی بسترت
خوردی زمین و پیرهنت سرخ تر شده
وقت نفس زدن چقدر زجر می کشی
این دنده­­ ی شکسته عجب دردسر شده

شعر از حسن لطفی




برچسب‌ها: شعر شهادت حضرت زهرا, س, شهادت حضرت زهرا, شعر فاطمیه, شعر های فاطمی, اشعار شهادت حضرت زهرا
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


پشت در بال و پرم آتش گرفت - شعر شهادت حضرت زهرا(س)


پشت در بال و پرم آتش گرفت
سوختم پا تا سرم اتش گرفت
با گلت سيلي نمي دانم چه كرد!
پلك چشمان ترم آتش گرفت
دست ان نامرد داغ از كينه بود
زد به رويم معجرم اتش گرفت
من كيم پروانه اي پر سوخته
كز غمتن خاكسرتم آتش گرفت
گرم عشقت بودم از خود بي خبر
بين شعله پيكرم آتش گرفت
با تماشاي تن خونين من
قلب زينب دخترم آتش گرفت
بانگ سر دادم كه اي فضه بيا
نازدانه گوهرم آتش گرفت
بي كسي ات شعله بر جانم گرفت
سينه شعله ورم اتش گرفت
ناله مي زد رحمه للعالمين
آه!يارب!كوثرم آتش گرفت
روضه خوانم شد خدا و بانگ زد
دختر پيغمبرم آتش گرفت

شعر از مجتبي روشن روان





برچسب‌ها: شعر شهادت حضرت زهرا, س, شعر درباره شهادت حضرت زهرا, شعر فاطمیه, شعر ایام فاطمیه
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر بتاب ای مه.. - شهادت حضرت زهرا(س)

بتاب اى مه تو بر كاشانه من
كه تاريك است امشب خانه من

بتاب اى مه كه بينم روى نيلى
بشويم در دل شب جاى سيلى

بتاب اى مه كه تا با قلب خسته
دهم من غسل ، پهلوى شكسته

بتاب اى مه كه شُويم من شبانه
ز اشك ديده ، جاى تازيانه

بتاب اى مه كه تا كلثوم و زينب
ببيند روى مادر در دل شب

بتاب اى مه حسن مادر ندارد
حسين من كسى بر سر ندارد

بتاب اى مه گلستانم خزان شد
به زير خاك ، زهراى جوان شد





برچسب‌ها: شعر, شعر شهادت حضرت زهرا, شعر درباره حضرت زهرا, شعر حضرت زهرا, شعر ویژه فاطمیه, اشعار فاطمی, اشعار فاطمیه
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر در و دیوار ویژه شهادت حضرت زهرا(س)


میدان نبرد تو میان در و دیوار

تنگ است برای تو جهان در و دیوار

 

با قدرت یک ضربه که در باز نمی شد

از پشت در افتاد به جان در و دیوار

 

در باز شد و بسته شد آنقدر که آخر

خون تو تپید از ضربان در و دیوار

 

مسمار تو را از نفس انداخت وگرنه

قتل تو نبوده است توان در و دیوار

 

مسمار اثرش مُهر علی دوستی توست

بر روی تنت مانده نشان در و دیوار

 

از حیرت و از سوختگی در چوبی

وامانده از آن روز دهان در و دیوار

 

وقتی تو خودت حادثه را شرح ندادی

باید که شنیدش ز زبان در دیوار

 

صدبار هم این روضه اگر خوانده شود باز

سخت است به والله بیان در و دیوار...




برچسب‌ها: شعر شهادت حضرت زهرا, شعر در و دیوار, شعر حضرت زهرا, شعر شهادت حضرت فاطمه, شهادت حضرت فاطمه زهرا, شعر فاطمیه, شعر ایام فاطمیه
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر زيباي مادر پيش خدا كي ببينمت - ويژه فاطميه

شعر زيبا و احساسي مادر پيش خدا كي ببينمت... از زبان حضرت زينب(س)


مادر سلام! می شنوی؟ زینب آمده!

با یک بغل شکایت و ذهنی پر از سوال

اول بگو که پیش خدا کی ببینمت؟

بعد از سه روز؟ چند دهه؟ یا که چند سال؟

**

آنجا که خوب می‏گذرد، با خدایتان

جمعید دور حوض و کسی هم غریبه نیست

اینجا هم اشک ما و دل تنگ خانه و

جمع شبانه ‏ی پدر و چاه دیدنی است !

**

در این سکوت غم زده حتی نمی شود

با خاطرات دور و برت درد دل کنی

اما شما هم از در و همسایه راحتی

هم می شود که با پدرت درد دل کنی

**

از ماجرای کوچه نگویی برای او!

تنها بگو که حال همه خوبِ خوب بود

یادش بخیر،حال همه خوب بود، حیف!

دنیا چه زود می گذرد، حیف شد، چه زود...

**

می ‏بینمت هنوز میان حیاطمان

مشغول کار پخت و پز و آرد کردنی

مادر اگر که روسری ام را درآورم

مثل قدیم موی مرا شانه می زنی

**

بابا برام گفته پس از فوت مادرت

می ‌گفته ‌ای همیشه «پدر! مادرم کجاست؟»

حالا شده است نوبت من تا بپرسم از

دیوار و میخ و کوچه و در «مادرم کجاست؟»

**

آخر چرا بدون صدا باید اشک ریخت؟

مادر! گلویمان به خدا درد می کند

گرچه به حد درد شما نیست... راستی

پهلوت خوب تر شده یا درد می کند؟!

**

مادر! چرا شبانه تو را دفن کرده ایم؟

اصلا چرا کسی به سراغت نیامده؟

مردم که گفته اند میاییم، دیر شد!

پس هیچ کس چرا سر ِ ساعت نیامده؟!

**

مادر! سوال‌ها که همه بی جواب ماند

این بود رسم درد دل؟ این بود مرهمت؟

پس می روم دوباره سر پله ی نخست

مادر بگو که پیش خدا کی ببینمت؟




برچسب‌ها: شعر فاطميه, شعر ايام فاطميه, مادر پيش خدا كي ببينمت, شعر از زبان حضرت زينب, شعر شهادت حضرت فاطمه, شهادت حضرت زهرا, شهادت حضرت فاطمه
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


اگر نبود... - شعر ويژه فاطميه

اگر نبود

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

توحید انعکاس نمایانتری نداشت

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

ملک وجود فلسفه دیگری نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت

فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

محشر بدون مهریه ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت

حتی بهشت با همه نهرهای خود

چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت

دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت





برچسب‌ها: شعر فاطميه, شعر ايام فاطميه, شعر حضرت زهرا, شعر حضرت فاطمه, شعر ويژه فاطميه
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر سیب ها روی خاک غلطیدند (ویژه فاطمیه)



زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد



وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد



سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد وغبار



قبلا این صحنه را...نمی دانم

در من انگار می شود تکرار



آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه



و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه



گفت:آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...



دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم



چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد



پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد



صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن ! این صدای روضهء کیست



طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است



با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ء ما چقدر تاریک است



گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...



سید حمیدرضا برقعی




برچسب‌ها: شعر, شعر فاطمیه, شعر شهادت حضرت فاطمه, شهادت حضرت زهرا
موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 توسط احسان | لينک ثابت |


میلاد دو دلدار (شعر) - حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع)
انتظار آمد به سر اى بیقراران تهنیت

شد خزان سر، آمده فصل بهاران تهنیت

جلوه گر گردیده حق اى حق شعاران تهنیت

ساقى از ره مى‏رسد جمع خماران تهنیت

پرمشام جان شد از عطر نكوى تُفْلِحوُا

میگساران باده نوشید از سبوى تُفْلِحوُا

شد ربیع الاول و خوش رنگ و بو دارد ربیع

ازبهار و عیش و مستى گفتگو دارد ربیع

عید زیباى برائت از عدو دارد ربیع

عید میلاد دو دلدار نكو دارد ربیع

موسم سرمستى دلهاى شیدا آمده

مصطفى با حضرت صادق به دنیا آمده

بشنو از بال ملائك نغمه توحید را

در افق بنگر بروز واژه امید را

حق طلب، از سینه ات بیرون نما تردید را

اخذ كن از رهبران زنده دل تأیید را

با ولایت شو عجین و بر سر میثاق باش

یا على برگو، به وصل یار خود مشتاق باش

دو نهال بارور در باغ دین روئیده شد

یاسهاى آسمانى در زمین روئیده شد

نخل حق در سرزمین مشركین روئیده شد

لاله در باغ دل اهل یقین روئیده شد

گلشن جان را ز عطر این دو گل خوشبو ببین

رو نما سوى حجاز و جلوه یا هو ببین

عاشقان بُستان جانبخش دعا را بنگرید

این دو نور عالم آراى خدا را بنگرید

باده نوشان مِى قالوابلى را بنگرید

وجه صادق را، جمال مصطفى را بنگرید

صد سلام و صد درود این دو گل دلخواه را

سر دهید اى عاشقان آواى صلى اللَّه را

سینه شد نورٌ عَلى نُور امتزاج نورشد

دیده حق روشن و چشمان باطل كور شد

بركلیم ذى المعارج قلب عالم طورشد

بت پرستى در جهان منكوب شد مقهور شد

آتش آتشكده بى شعله و خاموش شد

طاق كسرى ریخت، ذكر یا اَحَد منقوش شد

آسمان عاشقى شد پر ستاره زین دو گل

عشقبازى با تداوم شد هماره زین دو گل

بر دل عشاق صادق شد اشاره زین دو گل

دیده دل شد گشوده بر نظاره زین دو گل

بر جمال این دو یاس بى قرینه بنگرید

گاه سوى مكه گه سوى مدینه بنگرید

محور اسلام و قرآن در ثبات از این دو مَه

مكتب توحید باشد در حیات از این دو مه

روشن آفاق تمام كائنات از این دو مه

منجلى اوصاف بى پایان ذات ازاین دو مه

مِى فروشان مِى یكتا پرستى را ببین

جرعه‏اى یا هو بزن دنیاى مستى را ببین

پرتوِ نور نبوت با امامت دیدنى ست

غنچه اخلاص از باغ ولایت چیدنى ست

وارد حصن ولایت هر كه شد در ایمنى ست

رمز عترت دوستى، بیزارى از نفسِ دَنى ست

نفس بگذار و ولاى آل یاسین را گزین

شو برى ازاهل بِدعَتْ روح آیین راگزین

مستى دل از مِى لولاك آل احمد است

هستى ما بسته بر خاك نعال احمد است

چشم ما در سیر آفاق جمال احمد است

مركز پرگار خلقت كنج خال احمد است

دست ما در بر سراى آل احمد مى‏زند

قلب ما در هر طپش با یا محمد مى‏زند

كیستم من؟ ذره‏اى در آستان اهل بیت

آشناى دستهاى مهربان اهل بیت

شكر حق باشد دلم محتاج نان اهل بیت

گاه دستم گاه پایم گه زبان اهل بیت

من اُویسم بوذَرَم سلمانم و مِنّاستَم

بنده آشفته كوى اباالزهراستم

من اباالزهرایى‏ام نسل و تبار احمدم

گنبدالخضرایى‏ام شمع مزار احمدم

شیعه‏اى فارغ ز خویش و بیقرار احمدم

آرزو دارم كند حق همجوار احمدم

بنگرید این از منیّت خسته گمراه را

عبد زهرا عبد طاها عبد آل اللَّه را

حمْیَرىِ دوره خویشم گداى صادقم

با همه نقصم اسیر و مبتلاى صادقم

معصیتكارم ولى عبد سراى صادقم

خوب یا بد آرزومند دعاى صادقم

كاستى‏هاى مرا درمان كند خاك بقیع

كاش بودم ذره‏اى در بین خاشاك بقیع

كاش منهم یك پرستو در مدینه مى‏شدم

زائر كوى نبى بى قرینه مى‏شدم

كاش منهم كشته یك زخم سینه مى‏شدم

مرهمى بر درد بانوى حزینه مى‏شدم

كاشكى از جام زهرایى مرا شهدى رسد

دست من بر دامن نور خدا مهدى رسد



بخش عترت و سیره تبیان

شاعر: سید محمد میر هاشمی





موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


امشب به راستی شبم از روز بهتر است - شعر ولادت امام موسی کاظم(ع)


امشب به راستى شبم از روز بهتراست
كاندر برابرم رخ فیروز دلبراست

در شب كسى ندیده عیان گرددآفتاب
جز آفتاب من كه رخش مهر انوراست

تنها نه بزم من ز جمالش فروغ یافت
كز نور روى او همه عالم منوّراست

پرسید عارفى كه بگو كیست یارتو
كز عشق او تو را دل پر غم در آذراست

گفتم به او نشین و بشنو كه یارمن
نور خدا و مظهر حقّ، عین داوراست

هم زاده نبىّ بود و بضعه بتول
سبط نبىّ، ولىّ خداوند اكبراست

سِرّ علىّ، مقام جلىّ، نور منجلى
هفتم امام، حضرت موسى بن جعفراست

از آدم و مسیح به درگاه جود او
چشم امیدشان همه چون حلقه بر دراست

آدم طفیل و اصل وجود تو زین سبب
معلوم شد كه علّت غائى مؤخّراست

شاها به غیر صادر اوّل كه جدّ تواست
عالم تمام مشتقّ و ذات تو مصدراست

امروز روز شادى زهراى اطهراست
خرّم دل رسول خدا، قلب حیدر است

روز ولادت است و نشاط است وخرّمى
این روز با نشاط به عمرى برابر است

از دامن حمیده برآمد مهین مهى
كز نور او سراسر عالم منوّر است

مسرور و شاد، صادق آل علىّ نگر
میلاد با سعادت موسى بن جعفر است




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


باب الحوائج - امام موسی کاظم(ع) - شعر


در هفتم ماه صفر شد جلوه گر ماهى منور

تابیده نور از طلعت موسى بن جعفر

عالم شده نورانى از ماه جمالش

گشته فضا خوشبو ز عطر بى مثالش

دل گشته محو جلوه ى زیباى این سیمینه پیکر

شهر مدینه شد زنور نورانى امشب

موسى بن جعفر آمده مهمانى امشب

بیت امام ششمین از این گهر بگرفته زیور

خندد چو غنچه هر دم از شب تا سپیده

بر دامن مام کرام خود حمیده

لبخند شادى مى‏ زند مادر براین یاس معطر

باب الحوائج هفتمین گنج امامت

بر دوستان خویشتن دارد عنایت

ما را بود در رنج و غم این مهر بان همراه و یاور

 

شاعر: احمد سمیع




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


شام غریبان امام حسین(ع) - شعر


اي اهلِ عزا شام غريبانِ حسين است
زهرا به جنان واله و حيرانِ حسين است

در مقتلِ‌ خون بوسه به رگ‌هاي بريده
زد زينب و اكنون سرِ پيمانِ حسين است

آن پيرهنِ كهنه كه گلگون شده از خون
تنها كفنِ پيكرِ عريانِ حسين است

طفلان همه جا، پاي برهنه، لبِ تشنه
زينب سر هر ناقه پريشانِ حسين است

از داغِ عزيزانِ به خون خفته‌ي زهرا
هر شيعه‌ي سرگشته چو گريانِ حسين است

داني كه چرا اهلِ حرم دل نگرانند
اين ناله براي لبِ عطشان حسين است

هر ضربه كه بر قامتِ طفلي زده آتش
پژمردن گل‌هاي گلستانِ حسين است




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


ماه اشک، ماه عزاست(شعر)


ماه اشک، ماه عزاست...


هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست

عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست

خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک

روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست

پریده رنگ ز رخسار احمد و حیدر

شراره ی دل زهرا، صدای وا ولداست

سرشک دیده ی زهرا، روان زقلب افق

قدخمیده ی زینب، هلال ماه عزاست

قسم به جان حسین ای هلال خون برگرَد

که در تو زخم علمدار کربلا پیداست

بگو فرات نجوشد که آب تشنه لبان

در این طلیعه ی خون اشک دیده ی سقاست

بگو به لاله نروید که چند روز دگر

ورق ورق به روی خاک، لاله ی لیلاست

بگو به مهر نتابد که راس پاک حسین

فراز نیزه چو خورشید روز عاشوراست

زگوش دخترکی خون روان بود گویا

که گوشواره ی او یادگاری زهراست

حسین بود خدایی، خدا حسینی بود

از آن زمان که جهان وجود را آراست

سرشک دیده ی میثم هماره جاری باد

که اشک دائم او وقف سیدالشهداست

 

غلامرضا سازگار

گروه دین و اندیشه تبیان




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


اعجاز خلقت - شعر عید غدیر


مولای ما نمونه‌ی دیگر نداشته است    
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم، فکر می کنم
این خانه بی‌دلیل ترک بر نداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی    
آیینه‌ای برای پیامبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود    
شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود   
یا جبرئیل واژه‌ی بهتر نداشته است

چون روز، روشن است که در جهل گم شده است
هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


غروب جمعه...

بی تو غروب جمعه چه دلگیر می شود
سیلاب غم ز کوه سرازیر می شود
ماه فلک ستاره فشاند ز چشم خویش
خورشید پشت کوه، زمینگیر می شود
دل مرده گشته مدّعی معجز مسیح
روباه در نبودن تو، شیر می شود
بس پیر در فراق تو مُرد و بسی جوان
در انتظار آمدنت، پیر می شود
تا ما نمرده ایم، تو پا در رکاب کن
تعجیل کن عزیز دلم! دیر می شود
بی تو تسلّی دل ما، ای عزیز جان!
فریاد و اشک و سینه و زنجیر می شود
تنها به خواب، روی تو دیدیم، سیّدی!
این خواب کی به وصل تو تعبیر می شود؟
بازآ که با تو ناله تنهایی علی
از چاه کوفه سرزده، تکبیر می شود
بگشای رخ که در ورق مصحف رخت
آیات فتح فاطمه تفسیر می شود
وقتی تو ذوالفقار بگیری به دست خویش
فریاد ما به قلب عدو، تیر می شود
بر فرق دشمنان تو با نطق دوستان
اشعار “میثم” است که شمشیر می شود





موضوع مطلب : امام مهدی(عج)
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


اي خوشا روزي که باشم همدمت - شعر امام مهدی(عج)


شعری زیبا در مدح امام مهدی(عج)



وسعتي بي انتها دارد غمت

اي خوشا آن دل که باشد محرمت

چشم ما در انتظار روي توست

پرده بگشا جان فداي مقدمت

دل ز هجران رخت افسرده شد

زنده کن دل با مسيحايي دمت

همچو بلبل در هواي وصل گل

نعره خواهم زد بهار خرمت

يادتو دارد دلم هر صبح و شام

اي خوشا روزي که باشم همدمت




موضوع مطلب : امام مهدی(عج)
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


عزاى على(علیه السلام) - شعر
عزاى على(علیه السلام)


ناله كن اى دل به عزاى على

گریه كن اى دیده براى على

كعبه ز كف داده چو مولود خویش

گشته سیه پوش عزاى على

عمر على عمره مقبوله بود

هر قدمش سعى و صفاى على

دیده زمزم كه پر از اشگ شد

یاد كند، زمزمه‏هاى على

 
  تیغ شهادت سر او را شكافت

كوفه بود، كوه مناى على

عالم امكان شده پر غلغله

چون شده خاموش صداى على

نیست هم آغوش صبا بعد از این

پیك ظفربخش لواى على

منبر و محراب كشد انتظار

تا كه زند بوسه به پاى على

 


ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعاى على

آه كه محروم شد امشب دگر

چشم یتمیان ز لقاى على

مانده تهى سفره بیچارگان

منتظر نان و غذاى على

واى امیر دو سرا كشته شد

خانه غم گشته،سراى على

 

پیش حسین و حسن و زینبین

خون چكد از فرق هماى على

خواهم اگر ملك دو عالم حسان

از دل و جان باش گداى على

بخش عترت وسیره تبیان





موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


بـه سیـدالشهدا بـا ادب سلام کنید - شعر

بـه سیـدالشهدا بـا ادب سلام کنید

جهـانیـان شنـوید ایـن نـدا مبارک باد

طلـوع نـور سـراج الهـدا مبـارک باد

به ملک خون شرف مقتدا مبارک باد

خـدای عــزّوجــلّ را فدا مبـارک باد

بهــار رحمــت بــی ابتـدا مبـارک باد

شـب ولادت خــون خـدا مبارک باد

 

پیمبران شب عید است، احترام کنید

حسین آمـده از جای خود قیام کنید

 

شبی‌خوش است به شادی سحرکنید امشب

فرشتـگان خـدا را خبـر کنید امشب

بــر آفــتـــاب ولایـــت نــظــــر کــنــیـد امشب

لباس نور سراسر به بر کنید امشب

بــه شهــــر آل مـــحــمــّد سفـر کنید امشب

ز کوچه‌های مدینه گذر کنید امشب

 

به بیت وحی ز هر جانب احترام کنید

بـه سیـدالشهدا بـا ادب سلام کنید

 

خـجــســتــه آیـنــه کـبــریــاست این مولود

تـمـــام آرزوی انــبــیـــاســــت این مولود

سـلـــالـــه علــیِ مــرتضــاسـت این مولود

به زخم سینه قـرآن، شفاست این مولود

مقام و زمزم و سعی و صفاست این مولود

بــر او سـلام که خون خداست این مولود

 

خـدا در آینه حسن او خدا را دید

جمال احمد و زهرا و مرتضا را دید

 

ســلــام خـالــق منّـان بــه جان و پیکر او

به اشک شوق نبی شسته گشته منظر او

چه چشم‌ها که بوَد چشمه‌هـای کوثر او

پیــمــبــــران خـدا تشنـــــه‌کـــام ساغـر او

چــراغ عــالــمــیــــان عـــارض منـــوّر او

بـه بـوسه‌هـــای نبــی غرق، پای تا سر او

 

ز بس قداست توحید و روح قرآن داشت

نبی به پیکـر او دست بی وضو نگذاشت

 

کـتـــاب مــحـــکـــم پــــروردگـار، محکـم از اوست

قــســم بــه خــالـــق عـالم، تمام عالـم از اوست

جـلالــت و شـــرف و قــــدْر و جــــاه آدم از اوست

جهـان از اوست، نه تنها جهان، جنان هم از اوست

به جـز خـدایی حـق، هستِ حق مسلّم از اوست

 

مگر نه اینکه خداوندگار حی ودود

وجود را به طفیل حسین داد وجود

 

الا به جان و تنت از خـدا سلام! حسین

هماره درس تو بر نسل‌ها قیـام حسین

تـو داده‌ای تو، به آزادگی قــوام حسین

خــدا گـرفتـه ز نـام تـو احـتـرام حسین

عبادتِ همه بی‌مهر تـو، حـرام حسین

 

قسم به دین خدا دین تویی امام حسین

قسم به کعبه که تو کعبه دل همه‌ای

 

کــه هــم عــزیــز خدا، هـم عزیـز فاطمه‌ای

لـوای تو بــه روی شانــه‌ها، لــوای خداست

صـدای تـو بــه سرنیـزه‌هـا، صدای خداست

دلی که ظرف ولای تو گشت، جای خداست

روی مـنـیــر تـــو رویِ خـدانـــمای خـداست

ثـنـــای تــو ز ازل ذکـر انـبـیــــــای خـداست

بــریده دسـت تـو دستِ گره‌گشای خداست

 

همـاره نـام تو تا حشر سیدالشهداست

به خون پاک تو سوگند، خونبهات خداست

 

فــرشتـگــان سمــاوات خــاکسار توأند

پـیـمبــران هـمــگــی زائــر مــزار توأند

تو خود بهشت و شهیدان گلِ مزار توأند

خوش آن گروه که پیوسته بی‌قـرار توأند

اگـر چـه خانـه بـه دوشند، در جوار توأند

نگـارهـا همـه در مـوج خـون، نـگار توأند

 

ز قطره قطره خـونت مسیح می‌جوشد

ز کام خشک تو دین، آب زندگی نوشد

 

زمـیـنـیــان سمــایــی ز دام تـــن رستند

جـدا ز سلسلــه‌ات نـیستنــد تـا هستند

به غرفه‌های ضریح تـو دسـت دل بستند

در آن زمـان کــه نــبـودند، بــا تو پیوستند

بــه خـاک کـــوی تـو آیینـه درون شستند

جبین خویش به سنگ غم تو بشکستند

 

به هـر نفس دلشان بزم یادواره توست

کتاب محکمشان جسم پاره‌پاره توست

 

هــــزار یــوســـف مــصــــری اسیـر بازارت

خـــداست مـشتـــری لالـــه‌هـــای ایثـارت

لـــــوای ســـرخ خــــدا در کــــف علمدارت

نـدیـــده، خـلـق دو عــالــم شده خـریدارت

ز چشم ماست روان اشک چشم خونبارت

گُــلِ بــهشـت دل مــاسـت، شعلــه نـارت

 

سلام گرم خدا بر گلوی عطشانت

هزار مرتبه جان جهان به قربانت

 

هــنـوز سینـه مـا داغـدار توست حسین

هنوز فصل خزان هم بهار توست حسین

هنــوز دیـــده مـا اشکبـار توست حسین

هنــوز جـان جهان بی‌قرار توست حسین

هنــوز در نفس مـا شـرار توست حسین

هنــوز عـزّت مـا در جــوار توست حسین

 

هنوز شیعه ز خون تو چهره می‌شوید

هنوز بهـر تو «میثم» قصیده می‌گوید

 

"غلامرضا سازگار"

گروه دین و اندیشه تبیان

 




نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


نور جمال حسین
نور جمال حسین

ای اتصال نوری ما تا خدا حسین

بی تو نبود خلقت ما كیمیا حسین

ای نور تو امانت اصلاب شامخه

گشتی شهود خلق و عیان شد خدا حسین

دنیا و آخرت به جمالت جلا گرفت

عالم حجاب محض و تو بدر الدجا حسین

روشن‌تر از درخشش خورشید مشرقین

در جان ماست نور جمال شما حسین

تسلیم عشق هول قیامت نمی‌چشد

ای سایه ی ولای تو تایید ما حسین

بی تو بشر قابل ذكر و ثنا نبود

تو آمدی و شد گل ما بر ملا حسین

خیل ملك به طینت ما سجده كرد و گفت

مسجود ماست آیه‌ای از هل اتا حسین

هر جا كه هست نور خدا سجده واجب است

آری به پیشگاه خدا سجده واجب است

بی تو اله نور پرستش نمی شود

رب جلی بدون تو كرنش نمی شود

ای باطن حقایق واسرار لو كشف

در ذات دین بجز تو سفارش نمی شود

دستی نمی رسد به تو الا المطهرون

بی دست تو تكامل و جوشش نمی شود

عشق حقیقی دل مومن ولای تست

با تو خیال عشق مشوش نمی شود

ای صورت گذشته و آینده دست تو

بی پا سخت ز نزد تو پرسش نمی شود

هرگز پیمبری به مقام پیمبری

بی اشك روضه ی تو پذیرش نمی شود

ای ساقی سبوی شهادت اراده كن

جان را اراده كن كه به كوشش نمی شود

آن ساغری كه پرده ی پندار می‌درد

ما را ز خویش تا به سر دار می برد

دل را شعاع جلوه ی جانان عوض كند

غم را نگاه مست طبیبان عوض كند

مستی كجا و باده ی هجده عیار عشق

جان را پی امام شهیدان عوض كند

عشقت چو پیش دوزخیان عرضه می شود

صدها زهیر خیمه به رضوان عوض كند

ای از  نسیم یكدم تو نو بهارها

نامت مسیر گردش طوفان عوض كند

ما از ره تراجمه الوحی می رویم

دل را صدای ناطق قرآن عوض كند

آن را كه از مسیر تو بیرون نهد قدم

هر روز رنگ چهره ی ایمان عوض كند

باور نمی كنیم به جز بِر والدین

نیكی به تو مسیر گناهان عوض كند

رفتار تو معلم رفتار انبیاست

گفتار تو ملین دل های اولیاست

ای گاهواره ی تو همان كشتی نجات

ما را رسان به ساحل سرخابی فرات

جبریل در ترنم لالایی تو دید

مادر گرفته بود به نجوای كربلات

قامت بلند از چه به كوته‌ترین زمان

طاقت نداشتی به رحم مادرت فدات

از بس نوای العطش تو بلند بود

خشكیده شیر مادر مظلومه ات برات

گفتا مرا به تشنه جگر حاجتی نبود

گفتند این گلوست همان چشمه ی حیات

گفتا مگر كه گریه كنی دارد این پسر

گفتند تا قیام قیامت چو امهات

گویا ز راز سینه ی مادر شنیده ای

سازم نثار، كودك شش ماهه ای به پات

مهدی بیاید و تو خطاب از حرم كنی

 رجعت بیاید و تو علی را علم كنی

ای خوی تو به نرمی احساس فاطمه

وی لهجه‌ات ز گرمی انفاس فاطمه

ای وارث شجاعت وجود پیمبری

دست كرامتت گل احساس فاطمه

آن صورتت كه صورت تمثیلی خداست

یك جلوه است از دل حساس فاطمه

ای سرو ناز باغ علی زودتر ببال

شاید كمك شوی تو به دستاس فاطمه

چندان مجال نیست به این روز های خوش

وای از هجوم دشمن خناس فاطمه

بعد از عروج فاطمه نیلی شوند باز

باغ شكوفه‌های گل یاس فاطمه

روزی كه خون زاده ی ام البنین چكد

عباس اوست حضرت عباس فاطمه

با عاشقان سخن ز جدایی ملال نیست

تا عصر كوفه فاصله بیش از هلال نیست

 

 

«محمود ژولیده»

گروه دین و اندیشه تبیان




نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزیز وجودست شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


ولادت امام محمد تقی(ع) - شعر
از شبستان ولايت ، قمرى پيدا شد
از گلستان هدايت ، ثمرى پيدا شد
بحر موّاج كرم ، آمده در جوش و خروش
كه ز درياى عنايت گهرى پيدا شد
شب ميلاد جواد است ، ندا زد جبريل
كز پى شام مبارك ، سحرى پيدا شد
از افق ماه درخشان رجب داد نويد
كه ز خورشيد ولايت قمرى پيدا شد
نام نيكوش محمّد، لقب اوست جواد
در صفات ملكوتى ، بشرى پيدا شد




نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


عشق یعنی... عشق ناب فاطمه....
عشق یعنی....

عـشق  یـعنی دل سـپـردن در الـست          از مـی وصـل الهی  مستِ مست
       عـشـق  یـعـنی  ذكـر نـامـوس  خـدا            یا علی گـفتن بـه زیر دسـت و پا
عـشق  یـعـنی  جـلـوه  صـبـر  خـدا            شــرم ایــوب نـبـی  از مـرتضی
عـشق بــر دلـداده  فـرمـان  می‌دهد             عاشـق جـان داده را جـان می‌دهد
           عشق باعث شد كه دل سامان گرفت           پشت درب خانه زهرا جان گرفت
عـشق  یـعــنـی  انــقــلاب  فـاطـمـه           از كـبـودی  چـشـم تــار فــاطـمه
               عـشق یــعـنــی عــشـق نــاب فاطمه           بـیــت الاحـزان خــراب فـاطـمه





نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 توسط احسان | لينک ثابت |


یابن الحسن...
                                   ایـن خـانه را در می زنـم
                                                                      پـیـوسـته بـا غـم می زنـم
                                   شـایـد  بـبـیـنـم  روی  تـو
                                                                     یابـن الحسن یابـن الحسن

                                   مـن  تـشـنـه  وصـل  توام
                                                                      عـاشـق  بـه  درمـان توام
                                   تـا  کـی بـنـالـم از غـمـت
                                                                      یابـن الحسن یابـن الحسن

                                   آدم تــوئی  مـوسی تــوئی
                                                                       هم نوح و هم عیسی توئی
                                   هم شیث و هم یحیی توئی
                                                                       یابـن الحسن یابـن الحسن

                                   از  دیـگـران  بـیـگـانـه ام
                                                                      مـن عـاشـق ایـن خـانه ام
                                  مـا را مـران از خـانه ات
                                                                      یابـن الحسن یابـن الحسن




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 توسط احسان | لينک ثابت |


شاید...
هزار و اندی سال است

که ادعای عاشقی را کرده ایم

تو آنجایی و ما اینگونه مدعی انتظار......

کاش با همین دستانمان

در این دوزخ بی ابر و خورشید

نهال سیب را بی وضو با ریای دل بکاریم

شاید به اسما ن ها برسد

وخدا تو را از خوردن ان منع کند

ولی تو وسوسه ی ادم و حوا را بگیری

شاید با این بهانه ی شوم بی تقصیر ما

به زمین بیایی...






موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 توسط احسان | لينک ثابت |


کاش امروز که جمعه است…(شعر)
کاش امروز که جمعه است….

من به وجود ليلا برسم و

مجنون اين قدر مثل من که

شربت تلخ دوری را میخورم

پشت در ی از جدايیها منتظر نماند….

میخواهم با گریه های شبانه ام غم ابراهیم را خاموش کنم

شايد روزی سیاوش ی هم بردل ما نظری کند

وبه ما بگويند

تقدير دست يوسف زهرا را گرفته است

بلند شويد.......

 ونماز دیدار را در کلبه ای که گلستان شده است

بخوانید.

 اللهم عجل لولیک الفرج


  با تشکر از مینا خانم که این متن زیبا رو برای ما ارسال کردند.
http://donbaleyesob.blogfa.com





موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 توسط احسان | لينک ثابت |


شهادت کریم اهل بیت(ع) شعر


شهادت امام حسن مجتبی(ع) را به تمامی دوستداران آن حضرت تیسلیت عرض می نمایم.


آنشب مدينه شاهد سحر بود
 
ماه صفر آماده از بهر سفر بود
 
آنشب شقايق خون به جام لاله مى ريخت
 
از ابشار ديده خود ژاله مى ريخت
 
آنشب سپيده جامه بر تن چاك ميكرد
 
از روى لاله گرد غربت پاك ميكرد
 
آنشب زمان از پرده دل داد ميزد
 
مرغ حق از بيداد شب فرياد ميزد
 
آنشب دل از داغ غم جانانه مى سوخت
 
برگرد شمعى بيمه جان پروانه مى سوخت
 
ام المصائب از مصيب ديده تر بود
 
در پيش او طشتى پر از لخت جگر بود
 
آنشب برادر نيشها را نوش ميكرد
 
از حق سخن مى گفت و خواهر گوش ميكرد
 
آنشب حسن بهر حسينش راز مى گفت
 
شرح بلا و كربلا را باز مى گفت
 
آنشب حسن را سينه بودى پر شراره
 
چشم حسينش بود و قلب پاره پاره
 
آنشب سرشك از ديده عباس مى ريخت
 
خون حسن از سوده الماس مى ريخت
 
آنشب دل قاسم خدا را ياد ميكرد
 
فرياد از بى رحمى صياد مى كرد
 
آنشب حديث درد را با اه مى گفت
 
از روز عاشورا به عبد الله مى گفت
 






موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 توسط احسان | لينک ثابت |


عزای خاتم پیغمبران(شعر)


اى دل بـيـا كـه مـوسم آه و فـغـان رسـيـد
 
يـعـنـى عزاى خـاتـم پـيـغـمـبـران رسـيـد
 
اسلام ، خوار  و  عزّت  ايمان به باد رفت
 
از ايـن مصيبتى كـه بـه اسلاميـان رسيد
 
عـالَـم بـه چـشم مـادر گـيـتى چو شام شد
 
چـون  روز  رحـلـت  پــدر  اُمّـتـان  رسـيـد
 
دودى  ز آه  مـردم  يـثـرب  بـلـنـد  شــد
 
بـر  صـورت  مـنـوّر  كــرّوبـيـــان  رسـيـد
 
ز افـلاكـيـان گـذشـتـه مگر گرد اين ملال
 
بــر دامـن جـلال خـداى جـهــان رســيـد
 
واحــســرتـا كـه حضرت زهـرا يتيم شد
 
از مـاتـم پـدر بـه لـبـش نيـمه جان رسيد





موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 توسط احسان | لينک ثابت |


عروج خاتم پیامبران(شعر)

رحلت جانسوز پیامبر اکرم(ص) را به تمامی عاشقان آن حضرت تسلیت عرض می نمایم.


فـلـك  را  ركــن  ارامــش  شـكـسـتته
 
زمـيـن از اشـك غـم ، در گـل نشسته
 
مـلائـك جـمـلـه در جـوش و خروشند
 
خـلايـق جـمـلـه از مــاتـم خـمـوشـنـد
 
كــنـار  بــســتـر  بـابـاســت  زهــرا
 
ز غـم دامـانـش چون درياست زهرا
 
به يـكسـو سـر بـه دامن بوتراب است
 
ز ديـده اشك باران چون سحاب است
 
به سويى مجتبى در شور وشين است
 
دو دستش حلقه بـر دوش حسين است
 
نـگـاه مـهـر و مــاه و هـر دو كـوكـب
 
شــده خـيـــره بــه حــال زار زيـنـب
 
هـمـه حـالـى غـمـيـن دارنــد امــشـب
 
ز ديــده اشــك مــى بــارنـد امــشــب
 
ولـى در ايـن مـيـان زهـراى اطـهــر
 
بـود بـيـش از هـمته دل نــاگـران تـر
 
تــو گـويــى اشــك او پــايــان نــدارد
 
بـه سـيـنـه دل ، بـه پـيـكر جان ندارد
 
پـيــام اور كـه عقـده در گـلـو داشــت
 
هـمـاره گـوشـه چـشـمـى به او داشت
 
سـتــوده اشــك از چـشـم تــرش كـرد
 
به حسرت سر به گوش دخترش كرد
 
ز اسـرار  نـهـانـى  پـرده  بـرداشـت
 
پـيـامـش مـژده صـبـح و سحر داشت
 
پـس از ان فـاطـمه از گـريه كـم كرد
 
تبسم كرد و ترك رنج و سحر داشت
 
چـو پـيـغـمـبـر ز گـيـتـى ديـده پوشيد
 
فـلـك در خون نشست و دل خروشيد
 
بـه  گـريـه  عـقـده  دل بــاز كـردنــد
 
ز زهـرا  پـرسـش  ان  راز  كـردنـد
 
كـه اى تـقـوا و عـصـمـت زا تـجـسم
 
چـه  بـد  ان  گـريـه هـا و ان تـبـسـم
 
چـه رازى در پـيــام حـضـرتش بود
 
بـگـفـتـا: ان امـام الرحمه فرمود:
 
مـبـاش افـسـرده خـاطـر از جـدايـى
 
تـو پـيـش از ديـگـران پـيش من ايى
 
تــرا  در  خــلـوت  مـا  راه  بـاشـد
 
تـرا  عـمـر  كــم  و  كـوتـاه  بـاشـد
 
رســولا ، احــمــد ، امــت  نـــوازا
 
ز رحـمـت بــر سـر ايـن نـكته بازا
 
كه چون دادى به زهرا وعده وصل
 
به او گفتى ز سوز و سردى فصل ؟
 
بـه او گـفـتـى در ايـن ايـوان نـيـلـى
 
كـه نـيـلـوفـر نـدارد تــاب سـيـلـى ؟
 
بـه زهـرا گـفـتـه اى ايـن راز يـا به
 
چـون گـل پـرپـر شـود با تازيانه ؟
 
تـو كـه بــر فـاطـمـه دادى بـشتارت
 
بـه زخـم سينه اش كردى اشارت ؟
 






موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر در مدح امام محمد باقر(ع)
بــه ســر مى پــرورانــم مــن هــواى حـضـرت باقر
 
                       بـه دل بـاشـد مـرا شـوق لـقــاى حـضــرت بــاقــر
 
ز عشقش جان من بر لب رسيده ، كَس نمى داند
 
                     كه نبود چـــاره ســاز من سواى حـــضــرت بــاقــر
 
چــنـان بـگـرفته صـيت عـلميش آفــاق را يـك سـر
 
                     كه پـيـچـيـده در ايـن عـالم صـداى حـضـرت بــاقـــر
 
پـيـمـبـر گـفـت بـا جـابر، كـه خـواهى ديـد بـاقـر را
 
                   سـلام از مـن رسـان آن گـه بــراى حضـرت بــاقــر
 
سؤ الاتــى كـه از وى كــرد دانـشـمـنـد نـصــرانى
 
                   جـوابـش را شـنـيـد از گـفـتـه هاى حـضـرت بـاقــر
 
مسلمان گشت راهب،ناگهان در مـحضـر آن شـه
 
                   مـنــــوّر  شـد دل  او  از  ولاى حــضـــرت  بـــاقــر
 
بـه رسـتـاخـيز گـر خواهى نجات از گرمى محشر
 
                    بـــرو  در  ســايــه  ظــلّ  همــاى  حـضـرت  بـاقــر
 
جـلال و شــأن قـــدر  آن  امــام  پــاك  بـــازان  را
                    
                    نمى دانــد كــسى غـيــر از خــداى حـضـرت بــاقر 


اشعار از شاعر محترم : آقاى رضائى .






نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389 توسط احسان | لينک ثابت |


مدح و منقبت امام جواد(ع)


اى آن كه بر تمام خلايق تو رهبرى

بر ممكنات سيّد و سالار و سرورى
 
آن جا كه آفتاب رخت جلوه گر شود
 
خورشيد، زهره مى شود و ماه مشترى
 
شاه نهم ، امام نهم ، حجّت نهم
 
نور نهم ، ز نور خداوندِ اكبرى
 
از كثرت لطافت جسم مجرّدى
 
با يك جهان شرافت روح مصوّرى
 
هم جانشين هشت امامى به روزگار
 
هم از شرف ، امام دهم را تو مظهرى
 
آمد تو را جواد لقب ، زانكه جود تو
 
از ياد برد حاتم و آن جود جعفرى
 
از آدم و خليل ، هم از يوسف و مسيح
 
وزخَلْق و خُلق ، صورت و سيرت نكوترى 


شاعر: ذاکر




نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389 توسط احسان | لينک ثابت |


شهادت مولا...
شهادت جانسوز حضرت امیرالمومنین علی(ع) را به فرزند غریبش حضرت مهدی(عج) و همچنین شما دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نمایم.

مسجـد خـموش و محراب ماتـم گرفته      از  سـوز  اه  زيـنـب  آتـش  گـرفـتـه
  مسجـد به ناله گويد - مولا كجا رفـت      زيـنـب بـه گـريـه نـالـد تنها چرا رفت
    اى كـودكان به ديوار صورت گذاريـد       شـيـر از بــراى مـولا ديـگـر نـيـاريـد
   امشب به زهرا همسرش پيوستـه مولا      چون پهلوى زهرا سرش بشكسته مولا
 گـويـد بـه يـادش - پـيـوسـتـه كـلـثـوم      بـابـاى  مـظـلـوم - بـابـاى  مـظـلـوم

...............................

بقیه در ادامه مطلب...




نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر انتظار


شعر انتظار...

تــو اي سـپـيـده آخـر کـه بــاز مـي آيي     مـرا بـه بـبـر بــه تـماشايي هر چه زيبايي

به اين بهانه کـه شايـد دوبـاره مـي آيي     بــه دسـت پنـجره دارم دو چـشـم دريـايي

بـبـيـن نـيـامـده هـرگز بـهـار بـا يـک گـل     تـو آن گلي کـه بـهـاري  خـودت به تنهائي

بـه احـتـرام تـو ايـنجا درخت پا برجاست     تـويــي کــه راز قــيــام بــلــوط مـي دانـي

تـو سـرو سـبـز تـني از بـهار شـرساري     کسي نـديـده شــبــيـه ات بـلـنـد بـالايي

چـقـدر مــانـده بـگـو تـا ظـه ور لبـخندت     بــه الـتماس نـگاهم بــه عـشـق زهـرايي




موضوع مطلب : امام مهدی(عج)
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


میلاد نور مبارک
  میلاد نور             میلاد نور         میلاد نور

.: ولادت با سعادت منجی عالم بشریت، حضرت امام مهدی(عج) را تبریک عرض می نمایم :.

 

صـبـحــدم  پــيــك  مـسـيـحـا  دم  جـــانــان  آمــد           گـفــت بــرخـــيــز كــه آرامِ دم و جـان آمـد

ايــن نــسـيـم مـلـكـوتـى ز كـدامـيـن چــمـن اسـت           كــه چــو انــفـاس سـحـر غاليه افشان آمـد

مـى كـنـد مــرغ سـحـر زمـزمـه بــر شـاخــه گــل           كـه ز نـرجــس ثــمـرى پـاك بـه دوران آمد

سـحـر  از  پــرده  نــشــيـنــان حــريــم مـلـكــوت           نغـمه برخاست كه آن خــسرو خـوبـان آمد

خـفـتـگان را رسد اين طرفه بـشارت ز ســروش           كـه سـحــرگــاه شــب نــيـمـه شـعــبـان آمد

چـهـره ، اى زُهره بـپـوشـان كـه ز بـام مـلـكـوت           زهــره  فـاطــمـه  بــا  چــهـره  تــابـان آمد

شهسواريست كه با صولت و شمشير علىّ (ع )           از  پــى  كـشـتـن  كــفـّار  بــه  مـيـدان  آمد

مـظـهـر صـلـح حسن (ع ) اوست كه وجه حسن           پــى  آرامــش  دل  هـــاى  پــريــشـان  آمد

آن كـه انـدر رگ او خـون حـسـين بن علىّ است           پــى  خـونــخــواهـى  سـالار شـهــيـدان آمد

در ره زهــد و عــبـادت چـــو عـلـىّ بـن حـسـيـن           پــى  خـونــخــواهى  سـالار  شهـيـدان  آمد

عـلـم باقـر (ع ) هـمـه در اوسـت كـه با مثل علم           رهـــبــر جــامـعـه بـى ســر و ســامــان آمد

تــا ز نــاپــاك كــنـد مـذهـب صـادق (ع ) را پــاك          بــا دلـــى روشـــن و آكــنــده ز ايـمــان آمد

هـمـچـو كـاظـم كـه بـود قـبـلـه حــاجـات و مــراد           دردمــنــدان  جــهــان  را پـــى درمــان آمد

چـون رضـا تـا كـه كـنـد تـكـيـه بر او رنگِ علوم           وارث  افـــسـر  ســلـطــان  خـــراســان آمد

اوست سرچشمه تقوى و فضيلت چو جواد (ع )           مـنـبـع فــيــض و جـوانمردى و احسان آمد

هــادى  وادى  حــق  كـــز  پــى  ارشــاد  بـشــر           بــا چـــراغ خــرد و دانــش و عــرفــان آمد

يــادگــار حـسـن عـسـكـرى (ع ) پـاك ســرشــت           كــه جــهـان را كــنــد از عــدل گـلـستان آمد

قــائــم آل مـحـمـّد (ص ) شـــه اقــلـــيــم وجــود           كــه بــه  فــرمـانــدهـى  عــالـم  امـكـان آمد

اى شــه مـنـتـظـر از مـنـتـظـران چـهـره مـپوش           كـه دگـر جـان به لب از مـحـنـت هجران آمد

هـمـه گـويـنــد كــه مــفـتـاح فــرج صــبــر بــود           صـبـر نـتـوان كـه دگـر عــمـر بـه پـايان آمد

 




موضوع مطلب : امام مهدی(عج)
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


زمزمه(شعر)


          تقدیم به منتظران مولود نیمه شعبان....

اى  صــاحـب  ولايـــت  و  والاتــر  از  هــمــه           اى چــشـمـه حــيــات و افــاضـات دائـمــه

اى ابــتــداى خــلـقــت و ســـر حــلــقـه وجــود           اى انـــتــهـاى سـلـســلـه اولــيــاء هـــمـه

از جــلــوه تــو، خــلـقــت عـالـم شـــروع شـــد           از عمر تو، به دور زمـان ، حُسن خاتـمـه

شــاهــا  بـه  افـتـخـار  قـــدوم  شـــريــف  تــو           شــد سـامـرا بــه عـالـم ايــجـاد عـاصـمــه

يـابـن الـحـسـن بـيـا، كـه شـد از روز غـيـبـتـت           دنـيـا پـــر اضـطـراب و بـشـر در مخاصمه

از سـيـنـه هاست ، نـعـره صـلح و صـفـا بـلـنـد           و ز كيـنـه هاست ، فكـر همـه در مـهـاجمه

مــشـكـل بــود، كـه جـمله حــقّ بـشـنـود كـسى           كز باطـل است ، گـوش بـشر پر ز هـمـهمه

قــرآن  ،  كـه (لا يـَمــسّــُه اِلاّ الــمــُطـهّــَرُون )          با رأى هـر كسى ، شـده تـفسير و تـرجـمه

تــا دولـتِ جــهـانــىِ خـــود را بـــه پـــا كــنــى            دادت خـــدا شــجـاعـت و نــيـروى لازمـه

حــكـم تـو عـدل مـطـلـق و فــرمان داور اســت           حـاجـت نـبــاشـدت بــه شـهــود و محاكمه

ز آن سـركـشـان ، كـه مــردم دنــيا به وحشتند           قـلـب سـلـيـم و پــاك تـو را نـيــست واهمه

بــا  ايــن  قــواى  جـهــان  گــيــر  ظــالــمــان            تنها توئى اميد بـشر، يا ابن فـاطــمه (ع )

اى  پــرچـم  شـكـوه  تـو  بـر  آسـمـان  بـلـنــد            يـك ره ، نـظـر فــكـن بـه عـلـمـدار علقمه

بـنـگـر بـه خـاك و خـون ، عَلَم سـر نـگون او            گـوئـى كــه بــا درفــش تـو دارد مــكـالــمه

امشب (حسان ) به ياد تو از غصّه فارغ است           هـر دم كـنــد دعــاى ظـهـور تــو، زمـزمــه 

 

        مطالب مرتبط:
        افسوس . میلاد نور . فاطمه . آهسته آهسته . شعر کربلا . چشم انتظار . شهادت مولا




موضوع مطلب : امام مهدی(عج)
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


افسوس...


  تقدیم به تمام محبان و منتظران آقا امام زمان(عج)...

افـسوس كـه عـمرى پـى اغـيار دويـديـم         از يـار بـمـانـديـم و بـه مقصد نرسيـديم

سرمايه ز كـف رفت و تـجارت ننموديـم         جـز حـسـرت و انـدوه مـتاعى نخريـديم

پس سعى نموديم كه بـبـينيم رخ دوسـت        جـان هـا بـه لـب آمـد، رخ دلـدار نـديديم

مـا تـشـنـه لـب انـدر لــب دريـا مـتـحـيـّر        آبـى بـه جـز از خـون دل خـود نچشيديم

اى بـسته بـه زنـجير تو دل هاى محبّان        رحمى كه در اين باديه بس رنج كشيديم

چندان كه به ياد تو شب و روز نشستيم        از شـام فـراقـت چـو ســحـر گـه ندميديم

اى حـجّـت حـقّ پـرده ز رخسار بـرافكن        كـز هـجـر تـو مـا پـيـرهــن صبر دريديم

ما چشم به راهيم به هر شام و سحرگاه        در راه تـو از غـيـر خـيـال تـو رهـيـديـم

اى دسـت خـدا دست برآور كه ز دشمن        بـس ظـلـم بـديـديـم و بسى طعنه شنيديم

شمشير كَجَت ، راست كند قامت دين را        هـم قـامـت مـا را كـه ز هـجر تو خميديم

 




موضوع مطلب : امام مهدی(عج)
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


میلاد نور(شعر)


.:: میلاد با سعادت حضرت علی(ع) بر تمام شیعیان مبارک باد::.

 

آن  شــب  فـضـاى  كـعـبـه اذيـنـى دگــر داشــت             گــوئـى خـم گـيـسـوى شـب چينى دگر داشت

ســتـاره هـا  بــر گــرد  مــه  پــروانــه بـــودنــد            چـشـم  انـتـظـار  جــلــوه  جـانـانـه  بــودنــد

ان  شـب  غــم  از مــرز ولايــت دور شـــد دور             ام الـقـمـرى را سـينه همچون طور شد طور

بــا  يـــورشـى  ظــلــمــت  اســيـر نـور گــرديـد             چــشــم كــج انــديـشـان عـالـم كـور گـرديــد

آن  شــب  زنــى  را، راز دلــهــا بـــا احــد بــود             بـيـت  احــد  خـلـوتـگـه  بــنـت  اســد  بــود

بقیه در ادامه مطلب...
 




نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


گل خوشبوی پیامبر(ص)


میلاد با سعادت مادر عالمیان، شفیع مومنان، الگوی بانوان حضرت فاطمه الزهرا(س) را به تمام دوستان تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
در وصف اوصاف حضرت زهرا(س) مطالب زیادی نوشته شده، به همین خاطر در این پست تنها مطلبی درباره ولادت آن حضرت می نویسم و در پایان شعری قرار میدهم که تمام گفتنی ها را می گوید.

******************

روزى مفضّل بن عمر به محضر امام جعفر صادق (ع) شرفياب شد و از آن حضرت پيرامون چگونگى ولادت حضرت فاطمه (س) سؤال كرد؟
امام صادق (ع) فرمود: هنگامى كه حضرت خديجه با پيغمبر خدا (ص) ازدواج كرد، زنان مكّه با او به مخالفت برخاستند و خديجه از اين امر بسيار نگران و اضطراب داشت ، تا آن كه بعد از مدّتى ، نطفه حضرت زهراء (س) منعقد گرديد.
و پس از گذشت اندك زمانى ، جنين مونس مادر خود شد و از درون شكم ...

بقیه در ادامه مطلب...




نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


فاطمه...


 فاطمه...
همت و توفیق خواهم از خدای فاطمه
تا بگویم روز و شب مدح ثنای فاطمه

گر نمی شد خلقت نور علی در روزگار
هـمسـری پـیدا نمی شد از برای فاطمه 

حضرت روح الامین با آن همه شان و مقام
بــود دربـان بــر در دولــت ســرای فـاطـمـه

خلقت خیر النسائی از خداوند جهان
جـامه زیـبـاست بر قد رسای فاطمه

در مقام صبر و تسلیم و رضا شد پایدار
زان سبب آمد رضای حق رضای فاطمه

از«خلقت خلق من اجلک» توان اثبات کرد
آنـکه عـالم گـشته مـخلوق از برای فاطمه

خلق عالم یربسر مشتاق فردوس برین
جـنـت و فـردوس مشـتـاق لـقای فاطمه

ای دل ار خواهی شوی اندر دوعالم رستگار
دسـت زن بــر دامـن مـهـر و ولای فـاطـمـه




نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


آهسته آهسته


آهسته آهسته

بــريــز  آب  روان اَســمـاء، ولـى آهسته آهسته           بـه جـسـم اطـهر زهراء، ولى آهسته آهسته

بـبـين بـشـكسته پهـلويش ، سيه گرديده بازويش          به ريز آب روان رويش ، ولى آهسته آهسته

بُوَد خون جارى اى اسماء هنوز از سينه زهراء           بـنـالـم زيـن مـصيبت ها، ولى آهسته آهسته

حـسن اى نور چـشـمانم ،حـسين اى راحت جانم           بـيـائـيـد اى عــزيــزانـم ، ولى آهسته آهسته

هـمه خواب و علىّ بـيدار، سرش بنهاده برديوار          بـگـريـد بـا دل خـونـبار، ولى آهسته آهسته

روم شــب ها سـراغ او، بـه قــبـر بـى چـراغ او           بــگــريــم از فـــراق او، ولى آهسته آهسته




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


زهرا جان...

زهرا جان،
امشب دیگر صدای ناله هایت شنیده نمی شود. دیگر صدای گریه هایت مردم مدینه را نمی آزارد... نمی دانم مردم مدینه چگونه آنقدر بی رحم بودند که به علی(ع) از گریه هایت شکایت کردند... نمی دانم...
امشب آسمان هم بر فراق تو اشک می ریزد، ماه از غم از دست دادن تو کمر خم می کند، بیت الاحزانت هم سر به گریبان فرو می برد...
زهرا جان،
اشک شرم می کند که در سوگ و غم تو از دیده جاری نشود... گونه حیا می کند بر سرخی گونه سیلی خورده ات خون رنگ نشود... کدامین چشم است که بر بازوی تازیانه خورده ات اشک نریزد، اشکی که در سوز درد پهلویت بر گونه نغلطد، آب هم نیست بلکه گنداب است.
زهرا جان،
چه خوب کاری کردی وصیت کردی به علی(ع) که تو را در پیراهن غسل دهد... به خدا اگر بدن
کبودت را می دید از غصه دق میکرد... نمیدانم انسان چقدر باید پست باشد که تو را تازیانه زند...
خدا لعنت کند دشمنانت را... خدا لعنت کند....

بتاب اى مـه تـو بـر كاشانه مـن          كه تاريك است امشب خانه من

بتاب اى مـه كـه بينم روى نيلى          بـشـويـم در دل شب جاى سيلى

بتاب اى مه كه تا بـا قلب خسته          دهم من غسل ، پهلوى شكسته

بتاب اى مه كه شُويم من شبانه          ز اشـك ديــده ، جـاى تـازيـانــه

بتاب اى مه كه تا كلثوم و زينب          بـبـيـنـد روى مـادر در دل شـب

بتاب اى مـه حـسـن مـادر ندارد          حـسـيـن من كسى بر سر ندارد

بتاب اى مـه گلستانم خـزان شد          به زير خاك ، زهراى جوان شد

 




نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط احسان | لينک ثابت |


شعر کربلا

شعر کربلا

شش ماهـه على به دوش بابش دادند             يـك جــام از آن بــاده نـابــش دادنـد
چـون بـا لـب تـشـنه حـاجـت آب نمود             با تير سه شعبه‏اى جـوابـــش دادنـد
مـفــهــوم  بــلــنـد  آفــتـابـى عـبــاس             از گـريـه كـودكـان كـبـابـى عــبــاس
از تـشـنگـيـت فــرات دلـخـون گـرديد              و الله  كــه آبـــروى  آبــى عــبــاس
آنانكه ز كين بى پر و بــالـت كـردنــد             پــرپــر ز جـفـا، گـل جـمـالـت كـردند
شـرمـى ز نـبى و فــاطــمـه نـنـمودند             زيــر ســم اســب، پـايـمـالـت كــردند
ســر قــافــله شـــام بـــلايــى زيــنـب             تــو شـيـر زن كــرب و بـلايـى زيـنب
 در عـصـر بـه خـون نشسته عاشورا            سـرچـشـمـه‏اى از صـبر خدايى زيـنب
آنان كه ز خشم و كين به‏هم پيوستند             زخــمـى‏شـدگان بــدر و خـيبر هستند
رحـمى نـنمودنـد بـه طـفـلان حـسـين             زنجـيـر جـفـا بـه دسـت و پايت‏بستند
يــك  قـافـلـه  از شــام  بــلا مــى‏آيــد             بـى‏ يـار  و  مـعـين  و  آشـنـا مى‏آيـد
چـل روز گـذشت و داغ ما كهنه نشد             انـگار  كـه  بـوى  كـربــلا  مــى‏آيــد

محمدرضا درانى




موضوع مطلب : شعر
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 توسط احسان | لينک ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
/divdiv class=center-line1¢ target=_blank onsubmit=textdiv style=div style=-BlogTitle-/divb-BlogTitle-br!DOCTYPE HTML PUBLIC -BlogTitle-brbr!DOCTYPE HTML PUBLIC -BlogTitle-bra href=-BlogTitle-padding: 0px 0px 5px 0px-BlogTitle- br !DOCTYPE HTML PUBLIC -BlogAndPostTitle-div style= href=marquee scrollamount= -BlogAndPostTitle-/script a href=div style= alt=GetBC(div style= alt= href=font color=/div-PostLink-!DOCTYPE HTML PUBLIC div style=-BlogAndPostTitle- div style= alt= href=/div div style= alt=ادامه مطلب div style= alt= href= div style= alt= alt= div style= alt= href=/b30background-color: #33CC66; text-align:right;color:#000;direction:rtlspan style=!DOCTYPE HTML PUBLIC div class=center-line11!DOCTYPE HTML PUBLIC BlogLinkDump/span/b-PostTime-